بــــــــاز آی

سلام دوست من...

۱۲ مطلب با موضوع «مهندسی نوشته» ثبت شده است

۲۴آذر
دوستی داشتم که همیشه از جملات تحقیر آمیز استادش می نالید. می گفت از هر ده جمله ای که می گه یکیش اینه"خانوما که ناقص العقل هستن" و شاهدش هم خطبه ی حضرت علی (ع) بود.
با توضیحاتی که تو سایتای مختلف نوشتن کاری ندارم. عنوان "زن ناقص العقل است" رو سرچ کنید و خودتون بخونید. اینکه این خطبه کی از جانب امام ادا شده و بعد از چه واقعه ای و خلاصه پاره ای از توضیحات که وقتی خوندمشون قانع نشدم.
ازون جایی که اینجانب در تمام دوران دانشجوییم همه جا بودم الا سر کلاسای خودمون. از قبل جواب این سؤال رو می دونستم. طوری که قانع هم شدم.
***
عقل یه دسته بندی داره. عقل فردی و عقل اجتماعی.
اگه بخوایم همه چیزو براساس ویژگی های وجودی جنس مرد و زن تفسیر کنیم بر همگان واضح و مبرهن است که عقل اجتماعی مرد جماعت از خانوما بیشتره.
یادمه اینو به دوستم که گفتم آنچنان برآشفت که نگو. « از تو بعیده ازین حرفای عهدبوقی می زنی. اگه این طوره یه زن اروپایی رو که از یه روزگی تو اجتماع داره می چرخه و کلی کار انجام می ده چطور توجیه می کنی؟»
اولا ما چه می دونیم زن اروپایی واقعا داره چطور زندگی می کنه؟ از فیلم هاشون می فهمیم؟
مگه خودمون تو فیلم هامون واقعیت رو نشون می دیم؟
از دیگران می شنویم یا خودمون دیدیم؟
حتی اگه حرف این دوست گرام من هم درست باشه اصلا مهم نیست. چون ما داریم در مورد ویژگی های ذاتی دو جنس مرد و زن صحبت می کنیم.
اگه من دخترم اعتراف می کنم چیز خاصی از اوضاع جامعه نمی دونم. نه این که چشم و گوش بسته باشم اما اطلاعاتم کمتر از اون چیزیه که نیازه. وقتی اطلاعات محدود باشه در صورت نیاز هم نمی تونم عکس العمل مناسب رو داشته باشم.
اگه دقت هم کرده باشین خیلی از دعواهای خونواده ها بین دختر و پدر یا زن و شوهر سر همین موضوعات اجتماعیه.
مثلا دختر نوجوون خونواده با یه تیپ زیبا و شکیل دوست داره تنها بیرون بره اما پدره خوشش نمیاد. حالا فیل بیار و هندونه بار کن.
اما ازون طرف. وااااااای ازون طرف...
باز هم بر همگان واضح و مبرهن است که اگر بخوایم بر اساس ویژگی های وجودی زن و مرد قضاوت کنیم عقل فردی خانوما از آقایون بیشتره.
شاهدم ...
دیدین یه دختر 3-4 ساله وقتی تو یه جمع پسرونه که اتفاقا همه شون هم 2-3 سال ازَش بزرگتر هستن قرار می گیره به راحتی همه رو مدیریت می کنه؟
جای همه رو تعیین می کنه. به هر کس دستور می ده که چیکار کنه!! کجا بایسته و حتی چه حرفی رو باید بزنه یا نزنه!!!
بازیه ها...(این مورد رو بارها و بارها در مواجه دادامون با دخترای کمسن تر از خودش دیدم. یعنی این پسر قلدر و حرف گوش نکن چنان مطیع دختربچه ای می شه که 3 سال هم از خودش کوچیکتره و هنوز شبا با شیشه ی شیرش، شیر می خوره که من دهنَم وا می مونه.)
زن ذاتا مربیه. اینو هیچ کس نمی تونه انکار کنه. لازمه ی مربی بودنش هم اینه که عقل فردیش خیلی زودتر به تکامل می رسه.
یه شاهد دیگه هم همون سن بلوغه دیگه..که 7 سال اختلاف داریم با هم.
باز ازین هم بگذریم اصلا بحث دین رو هم وسط نکشیم. همین کلاسای دانشگاه رو مد نظرتون بیارین.یا حتی جمع های فامیلی که پسر و دختر دور هم جمع شدین و تقریبا هم سن هستین. خداییش خودتون احساس نمی کنید که پسرای هم سن و سالتون نسبت به شما خیلی اخلاق بچه گانه ای دارن؟ واقعا یه مقدار دقت کنید.
اگه از این منظر به قضیه نگاه کنیم که زن و مرد قراره مکمل همدیگه باشند هم این مطلب اثبات می شه.
گمـــــــشده :)
۲۴آبان

همیشه وقتی می رفتم وب فیروزه ای و یه هدر جدید می دیدم آی ذوق می کردم..آی ذوق می کردم..

اصلا هدرایی که انتخاب می کرد و می کنه همیشه با روان من بازی می کنه..

با کمک ساره و سودا و پاک باخته و ایضا یکی از دوستام و خلاصه یه لشکر آدم بالاخره یه چیزایی در مورد تعویض هدر یاد گرفتم..

خیلی وارد نیستم ولی همون ها رو می نویسم که اگه کسی خودش دوست داشت بیشتر روش کار کنه و فوت و فن اش رو یاد بگیره..

گمـــــــشده :)
۱۲شهریور

استادی داشتیم بسیار شیک و با سواد و البته دوست داشتنی...

دوست داشتنی که می گم واسه وقتی بود که بیرون از کلاس ملاقاتش می کردی نه داخل کلاس..

سازه های بتن آرمه ی 1و 2 رو ب ما تدریس می کرد..

دو ترم متوالی دانشجوش بودم..

واسه هر دو ترم خودش جزوه رو از قبل داد که کپی کنیم..

موقع تدریس گه گاهی سوالاتی می پرسید و از ما توقع جواب داشت..

ما هم به فراخور علممون جوابایی می دادیم، ولی هیشکدوم به مذاق استاد خوش نمی اومد...

در حالی که پاسخ ما با پاسخ خود حضرت استاد از نظر معنا و مفهوم هیچ تفاوتی نداشت و فقط جمله بندی ما با ایشون فرق می کرد..

کم کم کاشف به عمل اومد که استاد گرام مایل هستن که عینا جملات موجود در جزوشون رو سر کلاس برای پاسخ سوالاتشون عنوان کنیم ..

ولی این کار واقعا مسخره بود و راستش یه بچه بازیه آشکار..

اوایل بعضی از دوستان همزمان که ایشون سوالشون رو می پرسیدن یه نگاه به جزوه می انداخنتن و جواب رو عینا می گفتن و استاد هم به به و چه چه..!!!!!!!!!!!

کمی بعد اونا هم خسته شدن و عملا هیچ کس سر کلاس پاسخی به سوالاتشون نمی داد..

یه روز خیلی درمانده شد...

مدت ها بود که هر چی می پرسید جوابی دریافت نمی کرد..

انگار که 40 تا مجسمه  سر کلاسش نشستن که فقط قادر به نفس کشیدن هستن ...

کلی صحبت کرد و نصیحت...

خواهش!!!!! کرد که اگه تدریسش ایرادی داره عنوان کنیم...

تک تک از همه مون پرسید که کارش چه مشکلی داره که ما هیچ علاقه ای به درس نشون نمی دیم و هیچی نمی خونیم...

بعضی از دوستان جوابایی دادن..

ولی مسلما افاقه نمی کرد...و نکرد..

ذهن ایشون دیگه تثبیت شده بود..روش تدریسش بعد از بیش از 30 سال تدریس دیگه عوض نمی شد..

در ذهن ایشون چیزی به اسم خلاقیت جا نداشت ..

عملا قدرت فکر رو از ما گرفته بود و همیشه یه سری کدا و جملات ثابت رو از ما می خواست..

خوندن همین جملات ثابت و در دسترس هم برای ما قابل هضم نبود..

این شد که هیچ کدوم به نتیجه نرسیدیم..و یک سال تمام همدیگه رو تحمل کردیم...

گمـــــــشده :)
۰۳مرداد

یعنی این قده که من با وضو رفتم سراغ لپ تابو و نرم افزار کذایی...

مامانم برای شیر دادن امیر حسین وضو نگرفته....

فک کنم باید برم نرم افزار عوض کنم...

بعضی بچه ها ذاتشون خرابه دیگه..

هر کار کنی سربه راه نمی شن...

حالا کی نرم افزار جدید یاد بگیره...

ای خدااااااااااااااااا

حاشیه نوشت:شرمنده رمز پست قبل رو نمی تونم بدم...چون می خوام حذفش کنم...


گمـــــــشده :)
۱۷تیر

فقط یه واحد مونده.........

فقط  یکی از 141 واد...

فقط یکی..

و نرم افزار من ارور می ده ...

کارای خرکی می کنه...


گمـــــــشده :)
۱۶تیر

این پستو یادتونه...اعتراف نامه رو می گم...

دیروز ارائه داشتم..

محض احتیاط شب قبلش کلی خوندم...ولی به دلم نمی نشست...

در زدم و رفتم تو اتاقش...

سلام و احوالپرسی و تعارفات معمول...

استاد: خب خانوم بفرماین...

من: چی بگم استاد...

استاد: هر چی دوست دارین...بگین ببینم چی کار کردین..

(پروژه رو باز می کنم..و ورق می زنم...)

من: بارگذاری هاش که کپی- پیست هستش..

استاد: می دونم..

من: تحلیل تقریبیش هم..

استاد: خودت انجام دادی...

من: نچ...

استاد: تحلیل نرم افزاریش چی:

من: نچ..

استاد: طراحی ها چی؟

من: نچ...

استاد: دادی بیرون برات انجام دادن..

من: نه..استاد صد و خورده ای هزینه اش می شه...

می خنده...

استاد: خب چرا خانوم...

من: استاد نمی خوام اذیت کنم..انجام ندادم..همه اش کپی پیسته..هیچیش مال خودم نیست...

قصد بی ادبی هم ندارم..من و میشناسین که...

استاد: بله ..میشناسم..و واقعا توقع همچین کاری رو نداشتم از شما...

کی این واحدو برداشتین..

من: تابستان 92...

استاد: این ترم واحد داشتین؟

من: یه ساله که تموم کردم استاد..

(بنده ی خدا مونده بود در مقابل اعجوبه ای مثل من چی باید بگه)

کلی نصیحت کرد..کلی حرف زد...حدود 45 دقیقه...

اون آخراش گفت : حالا کسی می دونه ..

من: آره...دو تا از دوستان می دونن..

استاد: خب خانوم چرا گفتین...یه وقت هست آدم پول نداره و گرسنه اش شده می ره دزدی..لازم نیست که حتما بگه...

من: حق با شماست..ولی پرسیدن..مجبوری گفتم دیگه..

استاد: خوب نیست آدم همیشه راستشو بگه ..

خلاصه بازم نصیحت و این حرفا..

بالاخره گفت : حالا شما بقرو ببینم چی کار می کنم...ولی این طوری اگه پاس کنم شما رو ..دوستات شاکی می شن..اگه پاس نکنم..خودت می مونی..

با این دُز بالای انگیزه هم که شما داری ....هیچی .باشه ..شما برو ..یه فکری می کنم حالا..

عذر خواهی کردم و اومدم بیرون...

امروز که نمره ها رو نگاه کردم ..به من 15و نیم داده...

استاد سپاس...

لازمه بگم استادم اهل تبریزه...

:))

گمـــــــشده :)
۱۲تیر

من باید یه اعترافی بکنم...

کلا 3 تا پروژه داشتم...

بتن..فولاد ....و راه سازی..

دو تای اولش رو دادم برای صحافی...

اما مشکل نحوه ی انجامشونه...

با فولاد که کاری ندارم...

اونو هر طور که انجام می دادم نمره ام بین 10 بود تا 15...

نُرم استاد گرام اینه اصلا...فقط یه نگاه به فهرست میندازه و نمره رو وارد می کنه...

بابت اون عذاب وجدان ندارم...

ولی واسه بتن چرا...

چون ازون ب بتن تا اون "نون" نحلیل نرم افرازیش رو از شیوه ی شریف copy- paste استفاده کردم...

حتی اعداد رو هم عوض نکردم...

یعنی نمی رسیدم...

صبح خیلی عذاب وجدان گرفتم بابتش...

دست کم باید اعداد رو اصلاح می کردم...

شروع کردم به انجام محاسبات که در واقع عین انجام خود پروژه بود منتها بدون تایپ کردن..

ولی نمی دونم چرا متنای تایپ شده اصلاح نمی شد...

یعنی بعضیاش اصلاح می شد ..بعضی دیگه نه...

دیگه کلافه شدم..

نمی شد از اول همه رو تایپ کنم..وقت ندارم خب...

یه استخاره کردم...

دیگه نمی دونم حکم اسلام برای     copy- paste یه پروژه ی دانشجویی چیه..

دزدی که نیست..چون از صاحب اصلی پروژه اجازه گرفتم...

دروغ به استاد نمی دونم هست یا نه..چون درسته که اعدادم همه از دم اشتباه هستن ولی اصل صورت پروژه رو به استاد تحویل می دم یعنی اگه استاد گرام اندکی دقت کنه می فهمه کلا از دم همه چیز غلطه...

خلاصه دست به دامن یه  استخاره ی اینترنتی شدم...

با خودم قرار گذاشتم اگه بد اومد محاسبات همه ی پروژه رو از اول انجام بدم..چون باید ارائه هم می دادم..یعنی احتمال لو رفتنم زیاد بود..

این عین جمله ایه که برای من اومد:

" خوب است ولی باید احتیاط کنید"

عاغا من نمی دونم اسم این کار ِ من چیه..

سوء استفاده یا استفاده ی بهینه...

اسمش هر چی باشه خلاصه من کلی روحیه گرفتم و رفتم برای پرینت و صحافی ...

دیگه خدا مجوز داده شمام مجوز بدین خب..:|


گمـــــــشده :)
۰۵تیر

مشهد بودیم ..

می خواست استخاره بگیره..شک داشت که بره یا نه...

بالاخره رفت...

می گم چی شد؟

می گه: خوب اومد...فقط نمی دونم این خوب که می گن یعنی چقدر خوب....!!

گمـــــــشده :)
۲۴خرداد

یه استادی تعریف می کرد:

یه همکاری داشتم همیشه وقتی می رفته میوه فروشی اون کرم خورده ها رو اتخاب می کرده ...با اون ریزه میزه ها...

همیشه همین کارو می کرده...

صاحب میوه فروشی خیلی تعجب می کنه...

آخه فقیر ترین کسایی که ازش خرید می کردن بهترین میوه ها رو انتخاب می کردن...ولی این آقا که استاد دانشگاه هم بود...می رفت سراغ ارزون ترین میوه ها...

یه بار ازَش می پرسه آقا شما که وضع مالیت خوبه چرا این طور خرید می کنی؟

جوابش برام جالب بود: برای این که دست کم خیالم راحته سَم اون قدر به این میوه ها نرسیده که کِرماشو بکُشه...پس کمترین ضرر رو برای من و خونواده ام داره.

دوستان ادامه مطلب پیش فرض قالبه...تقصیر من نیست...

گمـــــــشده :)
۰۷ارديبهشت

امروز انجمن علمی  جغرافیا یه نشست برگزار کرد درباره ی مونو ریل کرمانشاه....بعضی تیکه هاش برام خیلی جالب بود....

چند وقت پیش اعلام کردن تو اخبار که ساخت مونو ریل کرمانشاه به خاطر عدم وجود بودجه متوقف می شه...یه لحظه فکرشو بکنین ستونای این پروژه به مسافت 13 کیلومتر تو زمین کاشته شده...اجرا نشدنش برای شهر و ساکناش حکم یه فاجعه رو داره....برداشتن این ستونا و کندن اونا هم فقط نشانه ی از دست رفتن سرمایه ی شهره...

بعد از یه مدت مث این که فهمیدن گَند حرفشون داره در میاد ..گفتن : می سا زیمش ولی می شه قطار سبک شهری یا اِل آر تی...

مونو ریل اسمش با خودشه دیگه ینی روی یه ریل حرکت می کنه....اما قطار شهری دو تا ریلو داره...واسه این که  ستونای بتنی رو که برای مونو ریل ساخته شده به ستونایی تبدیل کنن که قابلیت تحمل اِل آر تی رو داشته باشه فقط کافیه 4 درصد ستونا رو تقویت کنن.

اما اصل مطلب که برای من خیلی جالب بود.....

گمـــــــشده :)