بــــــــاز آی

سلام دوست من...

۷۸ مطلب با موضوع «محض خاطر دوستان...» ثبت شده است

۰۸مرداد

+از صبح تو فکرم یه چیزی برای نوشتن پیدا کنم. ولی خسته شدم از بس نوشتم و پاک کردم.

 ++ چند وقتیه ساعت نه و نیم شب یک کارتونی پخش می شه به اسم زنان کوچک.

ولی این زنان کوچک اون زنان کوچکی نیست که وقتی بچه بودیم، می دیدم.

تبلیغش می گه: حالا کتی بزرگ شده و ازدواج کرده و یه مدرسه شبانه روزی دایر کرده.

حالا این قسمتش مهم نیست.

مهم اینه من هرچی فکر می کنم و به ذهنم فشار میارم در دوران طفولیت همچین کارتونی ندیدم.

یعنی اصلا مطمئنم ندیدم. و همین قسمتش برام عجیبه.

یه هفته اس دارم فکر می کنم که چطور شده که این کارتونو ندیدم؟

با شناختی که از خودم دارم حتی الان هم از دیدنش ذوق می کنم چه برسه به اون موقع ها.

این موضوع بدجوری ذهنمو درگیر کرده.

گفتم شاید سری جدیدش باشه ولی به شکل و شمایل کارتونش نمی خوره.

 خلاصه بدجوری درگیرش هستم.

+++یک سایت خوب پیدا کردم که قالب هاش فوق العاده زیبا هستن و قالب ساز آنلاین هم داره. اما نتونستم قالب خودمو درست کنم. حسش نبود.
وقتی وبلاگ ری را و ثمین رو می دیدم کلی ذوق می کردم. ممنونم از عرفان بابت کارهای زیباش و حس قشنگی که ایجاد کرده.
++++از صبح تا حالا یک کتاب دویست صفحه ای رو تموم کردم. دستاوردی خوبی بود با وجود گردن دردی که دارم.
گمـــــــشده :)
۰۶خرداد

دوستان چند تا صفحه ی اینستاگرام خوب می خوام برای گذران وقت در اوقان الافی. از پیشنهادات شما استقبال می کنم.

:))

++هیشکی پیشنهادی نداشت یعنی؟..:|

گمـــــــشده :)
۰۳اسفند

خودم می دانم دیگه خیلی دارم روی این موضوع تأکید می کنم. و همه ی شما هم مثل خود من هستید. ولی تنها کاریه که از من برمیاد.

کلیک

6 تای دیگه مانده(کلیک دوم)

گمـــــــشده :)
۲۳دی

بیشتر از یه ساله که دارم وب آقا فرشید رو دنبال می کنم. روزهای خوب و بد زیادی داشتن. و الان به اینجا رسیدن.


کلیک کنید

پیشنهاد می کنم حتما نظرات و جواب کامنت های پستشان را هم بخوانید.

برای توضیحات بیشتر این پست رو هم بخوانید. اینجا

گمـــــــشده :)
۰۷دی

اول بگم امروز یکی از دوستان مجازی به من زنگ زد. همیشه فکر می کردم کاش این سیده بانو نزدیک من بود که هر وقت درس نمی خواندم می رفتم پیشش یه چشم غره می رفت، یه دو تا جمله ی قشنگ می گفت بعد ابهتّش منو می گرفت و بر می گشتم خانه و می نشستم سر کتابام. دوباره روز بعد همین کارو می کردم. یه ناخنک هم احتمالا به کتابخانه ی شخصیش یا اون بافتنی هاش می زدم.:))

امروز که صداشو شنیدم مطمئن شدم درست تشخیص دادم. اصلا این سیده بانو باید استاد دانشگاه بشه. دانشجوهاش جرات دارن درس نخونن؟ عمرننننننننن...

ممنون سیده بانو به خاطر بودنت و حس خوبی که به همیشه به من می دی. :*

دوم باید بگم اَز اونجایی که دوستان از لهجه ی زیبای خانواده ی ما خوششان آمده ازین به بعد همه ی پست ها (جز پستایی که برداشتی از یک کتاب هست) رو به همین لهجه ی شهر خودمان می نویسم. باشد که هم یه کم دور هم بخندیم  و دلمان شاد  شود هم به مرور زمان به طور کل لهجه ها تان رو عمل کنم اساسی...

این خنده که می گم من باب تمسخر نیست. شخصا وقتی لهجه ی ترکی یا شمالی یا حتی گویش های مختلف کردی رو میشنَوَم خنده ام  می گیره چون برام تازگی داره و یه جورایی خوشَم میاد.

اما مورد سوم این که الی جان ما یه نِستا گَردِ قهّاره. صفحه اینستاگرام تمام یاجوج ماجوج های عالم رو چک می کنه.

تو این همه صفحه  ای که می بینه من یکیشون رو خیلی دوست دارم.

مجله ی هنری ژوان. این



بده اگه بگم این منو یاد سودا انداخت. اصلا مخصوص اون اینو زدم...(نزنی سودا..)

:))


من این یکیشو خیلی دوست دارم...

این مختص الی جان خودمانه. :))

این هم مختص خودمه...:))


گمـــــــشده :)
۰۳دی

اینو می بینین...یه توپ انرژیه برای من...


این یکی رو من می بینم ذوق می کنم..


اینو که دیگه نَگین. امیدی که تو چشماشه منو شیفته کرده..


این منو یاد بچه درس خونا میندازه..

خداییش معلم خوشبختیه...


اینو می بینم دلم یه مغازه لاک می خواد...والا..

++وب خیلی شبیه فضای وب ساره شده. یه مدت تحمل کنید در اولین فرصت چیز بهتری پیدا کردم عوض می کنم. ولی صبر کن ببینم. به من چه اصلا. مگه ساره فیروزه ای نیست. خب بره سراغ فیروزه ای ...چرا یاسی و صورتی رو هم غُرُق (قُرق) کرده؟ هوم...

:))

گمـــــــشده :)
۲۹آذر

هر پیام جدیدی که میومد گوشیم ارور می داد.

می گفت جا ندارم که پیام جدید بگیرم.

منم نشستم سر حوصله هی پیام حذف کردم...

مادر گرام اومده نشسته کنارم هی چشم دوخته به دستم..

- مادر جان دارم پیام می حذفم...

+چرا؟ با کی حرفیدی این قدر زود پر شده؟ (حسن ظن مادر جان منو به فنا برد)

- گوشی مردم سر یه سال نشده ظرفیتش تکمیل می شه. این گوشی ده ساله دست منه. می خواستین پر نشه؟

+ تو کی ده سال پیش گوشی داشتی بچه؟ ( مونده بود نکیر و منکر هم جواب بدم)

- خب حالا 6 سال. توفیری می کنه؟

+ نه خب. باهاشون خاطره نداری؟ دلت میاد حذف کنی آخه؟ چه بی ذوقی تو؟

- آخه مکالمات روزمره دیگه ذوق می خواد...

90 درصد پیامام اینه:

*یسرا کجایی؟

*یسرا میای بریم بیرون؟

*یسرا من می رم دان تو هم بیا.

*یسرا ساعت 10 بیا میدان نفت

*یسرا شارژ داری اس بدم؟

*یسرا....

80 درصد این 90 درصد هم از جانب دوست جانمان هستش که خدا حفظش نماید. امشب هم شب تولدشه. ...

فاطمه جان تولدت مبارک. ببخشید دیگه شب شهادته و بزن و بکوب تعطیل. اگه خدا عمری داد (که احتمالا نمی ده و تو می دونی چرا) از خجالتت در میام.

والا

(مکالمه ی فوق کاملا دوستانه  بود ..)

گمـــــــشده :)
۲۴آذر
گمـــــــشده :)
۲۳آذر

می گم من این سایت جیم رو تازه کشفیدم..خیلی باحاله..

کسی اطلاعات خاصی در موردش داره استقبال می کنم..

:))

+خیلی وقت بود کلی پست پشت سر هم نزده بودم..کپن امروزم تموم شد دیگه...10 تا رو نوشتم..:))

گمـــــــشده :)
۲۳آذر

دارم به یه حمله ی حساب شده فکر می کنم ....

اگه گفتین چی؟

می خوام شبونه برم کتابخونه ی مریم گلی رو بار بزنم بیارم خونه خودمون...

اصلا یکی از فانتزیامه...

بعدش بشینم همه شونو بخونم..

بعد هم بدمشون کتابخونه امیر کبیر..

کسی پایه هست؟

بزار ساره برگرده...ازون آدرس خونه شونو می گیرم..

:))

گمـــــــشده :)