بــــــــاز آی

سلام دوست من...

بایگانی

۹۶ مطلب در خرداد ۱۳۹۳ ثبت شده است

۳۰خرداد

قواعد دوئیت من همینو کم داشت که برادر گرام به فکر ازدباج من باشه....

همین چند ساعت پیش تو حیاط نشسته بودیم...

اومده نشسته کنارم...

+ امروز پارک خوش گذشت..چی کارا کردی..با کی بازی کردی...

-آجی من دلم عروسی می خواد...تو چرا عقد نمی کنی!!!!!!..اصلا عقد یعنی چی؟

+یعنی دو نفر با هم ازدواج کنن....عروسی کنن...

- نمی شه با بابا..یا بابای محمد...یا بابای بهار عروسی کنی...

+ نه نمی شه...بابا که بابامه..بابای محمد و بابای بهار هم که خودشون زن دارن...

- باید زن نداشته باشه...

+ اوهوم...

- با بهار عروسی کن..(دختر همسایه)

+ بهار که دختره...

- با دختر نمی شه..

+ نه ..نمی شه...

- خب باید با کی عروسی کنی...

+ نمی دونم...

- چرا نمی دونی...

+خب نمی دونم دیگه...پاشو بریم فیلم سینمایی پویا شروع شده..اونو نگاه کنیم...

حاشیه نوشت: احتمالا اگه ادامه داده بودم مراسم رو هم برگزار کرده بود...:|


گمـــــــشده :)
۲۹خرداد

دارم فکر می کنم اگه حاجی بخواد یه روز ننویسه...

بخواد دیگه وب نویس نباشه....

من تا وقتی که خدا شفام بده باید چه کار بکنم...

یعنی از دیشب کابوسم شده این....

***

یادمه شهریور گذشته پدر گرام گیر داد که : دختر چرا درس نمی خونی: 

منم گفتم: منتظر معجزه ی شب های قدرم...

جفتمون زدیم زیر خنده...

نمی دونم معجزه اش تو این یه سال چی بود...

شاید همین که هنوز همه هستیم ...

همین که هنوز همه با همیم...

این که کلی دوست خوب اینجا پیدا کردم...

شاید پیدا کردن حاجی خودش یه معجزه بود...

مطمئنم اگه حاجی ننویسه .

وب منم به حالت نیمه تعطیل درمیاد..

فقط نمی دونم اگه نخوام بنویسم چیکار می خوام بکنم...

واقعا هیچ برنامه ای برای حداقل 3 ماه آینده ندارم...

هیچی تو ذهنم نیست..

جز این که تا خرخره کتاب بخونم...

همین...

و دیگر هیچ......

خوب می شم...

خدا همه رو شفا می ده....

+ سنجاق بشه به پست جوجه

گمـــــــشده :)
۲۹خرداد

+گشنمه....

- از من که توقع نداری چیزی برات بخرم...

+ نه خودم می خرم..بریم بیرون..

_ نه بابا..جدی می گی....

+آره به خودا..بریم...گرسنمه....یه ساندویچی بلدم..فلان جا..جای خوبیه..یه بار با هم اتاقیام رفتم...

منم از خدا خواسته رفتیم...

گمـــــــشده :)
۲۹خرداد


اومده کنارم نشسته می گه..بعدِ بوقی اومدم پیشت ..ببین تحویلم می گیری...همه اش سرت تو نته...

می گم: چیکارت کنم خب...حرفاتو که زدی...

پول که ندارم بهت ناهار بدم...

خونه هم که نمیای...

خوابت هم که میاد...خب منم خوابم نمیاد..

چیکار کنم باهات...

گمـــــــشده :)
۲۹خرداد

شبیه شهاب حسینی بود..وقتی تو فیلم "حوض نقاشی" بازی می کرد....

مثل اون حرف می زد..نه به سختی ِ اون ..ولی تُن ِ صداش مثل اون بود....

یه قیافه ی پاک و معصوم..که نمی شد چشم ازش برداشت...

کنار اتوبوس ایستاده بود و داد می زد "ابریشم...ابریشمه...بدو بیا الان حرکت می کنه.."

گمـــــــشده :)
۲۸خرداد

امتحاناش تموم شده...اومده خونشون..

علم و صنعت تهرانه...

امروز اومده بود هم کتاباشو ببره ..هم هم دیگه رو ببینیم...

گرفته بود..می گم چته...

+ یه گندی زدم..

-بِنال....

+روم نمی شه...

-(با تحکم بیشتر)بِنال...

+ یه پسره بود دکترا می خوند...ازش کمک می گرفتم...برای انجام پروژه ها...

بعد از یه مدت با هم راحت شدیم...

ازَم خواست از خوابگاه براش کیسِ مناسب پیدا کنم..همشهریشون باشه....

بهِش معرفی کردم...خوشش نیومد...

یه مدت گذشت...

دیدم دارم بهش علاقه مند می شم...بهِش گفتم...

اولش فکر کرد شوخی می کنم...گفت: با من پیرمرد نصف شبی شوخی نکن...برو بچه..برو جوجه...

منم فکر کردم اینجور می گه حتما خودش هم راضیه...گفتم با خونواده تشریف بیارین..

که گفت: من از جام تکون نمی خورم...و مابقی ِ ماجرا...

هیچی نگفتم...یعنی چیزی نداشتم بگم...اصلا احساس بدی نداشت از کاری که کرده بود..

تازه می گفت دوباره می خوام بهِش اس ام اس بدم...

می گه : دنیای تو برام مسخره اس...همه اش به فکر مصلحتی...

یک لحظه خودتو بزار جای من ..تو یه شهر غریب احد الناسی رو نداشته باشی...

کجای کارِ من بوده...شماها بدش کردین...من دختر سنگینی ام..می دونم با هر خری نباید بگردم...

وقتی طرفت آدمه چه فرقی می کنه من برم جلو یا اون بیاد جلو...

خانم ها و آقایون محترم من دیگه حرفی ندارم..

خدا شاهده موقع نوشتن تک تک این کلمات کنارم نشسته بود و تمام  جملات رو عینا نقل قول کردم...

ولی جدا اگه کسی حرفی داره یا استدلالی داره بگه..این جا رو می خونه...

تنها کاری که تونستم بکنم این بود: به بهانه ی این که ممکنه پسره بعدا حالشو بگیره مجبورش کردم که شمارشو از گوشیش حذف کنه...

می دونین چی می گه: خدا لعنتت کنه یسرا...الان شمارشو از گوشیم حذف کردم...دیگه هیچ راهیم ندارم...

خدا شاهده یه کلمه نه اضافه کردم نه کم کردم....


گمـــــــشده :)
۲۸خرداد

می گم ها این  NEYMAR تو بازی افتتاحیه موهاش مشکی نبود...؟..هوم.....

الان چرا بلوند شده....(درست گفتم رنگ موهاشو....؟احیانا کسی می دونه چه شما ره ایه....)

گمـــــــشده :)
۲۷خرداد

دیروز نتایج آزمون تیزهوشان اومده....

4 نفر از 30 نفر قبول شدن...

شاگردای پدر گرامو می گم...

حالا این مهم نیست...

مهم اینه که دو تا شاگرد دو قلو داره..

که یکی از قُلا قبول شده و اون یکی نه....

حالا چطوری می شه جمعش کرد ...نمی دونم واقعا....

بابا زنگ زد به محل اعلام نتایج...

گفتن یکیشون 80 درصد نمره ی کل رو نیاورده...

کاریش هم نمی شه کرد...

خیلی ناراحت شد براشون...

می گفت خیلی به هم وابسته هستن...

گمـــــــشده :)
۲۷خرداد

جوجه یه پست نوشته ..این...

طرف براش کامنت گذاشته با این مضمون:

سلام. موفق باشید.نتونستم بخونم چون همه اش حرف زشت توشه.

حالا جواب جوجه:

+یا ابر فرض
برو عامو استخورلله و التوبه

من :

واااااااااااااااااای جوجه مردم از خنده به خودا...این بنده خدا سایتش دینیه برا این اون طوری گفته...فک کنم روحانی باشه...همه که مثل حاجیمون نیستن...خخخخخخخخ


جوجه:
خب رد بشه بره دیگه کامنت دادنش از بحر چیه انگار مثلا من ضد دینم..

اصن حرف حاجی رو نزن به قرآن آقاست کاش دستم بهش برسه بکشمش امام زاده کنم بزنم وسط میدون شهرمون همه یاد بگیرن ازشون.

حاشیه نوشت:
باور کنین دانشگا بودم که اینو خوندم...روده بر می دونین یعنی چی....طوری که خفه خون بگیری کسی صداتو نشنوه...حال من اون بود موقع خوندن این جمله..

گمـــــــشده :)
۲۷خرداد

امروز با دوست گرام امضاهای فارغ التحصیلی رو جمع کردیم...

هنوز پروژه ها مونده ولی وقتی کار ما تموم بشه دیگه پیدا کردن کادر اداری کار حضرت فیله...

جالب این جا بود که هیچ کدومِمون از این اتاق به اون اتاق کردن خسته نمی شدیم...کیف هم می کردیم تازه...

یه سربالایی طولانی برای رسیدن به دانشکده معماری..

چند بار آمد و رفت برای گرفتن امضا از مدیرگروه برق...(خواستم یه چیزی در مورد برقیا بگم ترسیدم یکی از مخاطبام برقی باشه ..بی خیال شدم..:)...)

رفتیم پیش مدیر گروه خودمون می گیم امضا کن فلانی.....

می گه اول کارشناسا بعد من...حالا توفیری هم نداره ها...نمی دونم چه اصراریه که اول کارشناسا باید امضا کنن بعد ایشون...

رفتیم تربیت بدنی...

خانومه می گه: من مال ورزشکارا رو امضا می کنم ..بقیه رو می دَوانم....حالا شما جز کدوم دسته این...

می گیم : دومی...

می گه : خیلیه 4 سال دانشجوی یه دانشگاه باشی ولی از امکانات رایگانش استفاده نکنی...

تو دلم می گم..کجای کاری ..5 سال...

رفتیم گروه فیزیک...

خانومه دفتر دارشون یه آهنگ کردی گذاشته بود در حالی که اتاق استاد هم بغل گوشش قرار داشت و خود مدیرگروه هم کنارش بود.

یبدون این که حتی یه کلمه حرف بزنه کاراشو انجام می داد..

مام چیزی نگفتیم ...امضامونو گرفتیمو و اومدیم...

خوبی دانشکده فنی اینه که تمام گروه ها رو تو خودش جا داده...به جز معماری...

معماریا خیلی گناه دارن...ساختمونی که توش درس می خونن قبلا مرده شور خونه بوده...

الان کاربریش رو عوض کردن البته با همون معماریه قبلش و شده دانشکده ی معماری...

هنز چند تا از امضا ها مونده که می مونه بعد از تحویل کامل پروژه...

گمـــــــشده :)