بــــــــاز آی

سلام دوست من...

۳۰ مطلب در اسفند ۱۳۹۲ ثبت شده است

۲۹اسفند

فاطمه گلی تو وبش تصویر شکوفه های خونشونو زده..

نگین هم همین طور....

صبح رفتم تو حیاط ...متوجه هیچی نشدم...

روزای قبل هم متوجه نشدم...

بابا اینا برگشتن ...ذهنم آرومه....شادی ریشه هاشو تو وجودم به حرکت در میاره...

یه ساعت مونده به  سال تحویل رفتم تو حیاط لباسمو بیارم..

یهو چشمم افتاد به درخت گیلاس....

تصور کنید درختی با چند متر ارتفاع یه عالمه جوونه رو شاخه هاش داشت

و من تازه امروز دیدمش...

هر روز از کنارش رد می شم ...

و تازه امروز یا نه امشب اون همه جوونه رو تو تاریک روشن آسمون دیدم...



گمـــــــشده :)
۲۹اسفند

اگه گذرتان به کرمانشاه افتاد دو جا رو حتما برید....اول بیستون...مهم نیست که اهل دیدن آثار تاریخی هستین یا نه....منم نیستم...اونجا عظمت کوهه که شما رو محصور خودش می کنه نه چیز دیگه...یه حوضچه مصنوعی هم درست کردن اونجا که نشاط خاصی به محیط داده....بیستون فقط به صخره نوردا اجازه می ده فتحش کنن...ولی می شه از کوهپایه اش بالا برین و از مناظر اطراف لذت ببرین...یه امامزاده هم دقیقا پایین کوه قرار گرفته...امام زاده احمدبن اسحاق...تازه کار بازسازیش تا حدودی تموم شده...از دیدن زمینای دس نخورده یا فضای نامناسب اطراف (از نظر زیبایی و رسیدگی به محیط) خیلی جا نخورین...همینش هم قبلا نبود.....از وقتی بیستون جز آثار جهانی شده تا حدودی به صورت لاک پشت وار دارن بهش رسیدگی می کنن...

دوم طاقبستان....یا بهتره بگم پارک کوهستان....وقتی رسیدین اونجا برید به مزار شهدای گمنام...از دور می تونید ببینیدش...یه آبشار مصنوعیه...به اون بالا که رسیدین حتما از کوه هم بالا برید...لازم نیست خیلی بالا برین...بعد از یه رب یا بیست دقیقه صعود به پایین نگاه کنین...حالا بیشتر شهر زیر پای شما قرار گرفته ....غروبای اون قسمت واقعا زیبا و دلنشینه و البته آرامش بخش... ..حتما امتحان کنید...

از مزار شهدا که پایی اومدین برین بالا تر اونجا یه آبشار دیگه هست که واقعا آب داره...این آبشار یه محیط کاملا شاد رو برای شما فراهم می کنه...صدای آب و سرعتی که برای حرکت کردن داره اجازه نمی ده به هیچی جز خودش فکر کنید...

قسمت تاریخی مربوط می شه به طاقبستان...حتما یه بار ببینید..هرچند الان محیط اطرافشو بازسازی کردن و به نظر من دیگه اون زیبایی قبل رو نداره....

سراب نیلوفر هم جای قشنگیه ولی به خاطر حفر چاه بی رویه برای آبیاری زمینای کشاورزی و کشت زیاد ذرت تو اون منطقه اکثر ماه های سالو آب نداره...اما اگه خیلی وقته بادبادک هوا نکردین حتما سری به اونجا بزنید...یه جای فوق العاده برای بادبادک هوا کردنه...

فردا از کنارش رد می شم اگه آب داشت خبرتون می کنم...تعطیلات خوش بگذره.....:))


گمـــــــشده :)
۲۹اسفند

صبح با هم رفتن سر خاک....من و الی و امیر حسین با هم بودیم....باید خانه رو یه نظافت کلی می کردم...خیلی طول می کشید...شروع کردم به کار...چند دقیقه بیشتر نگذشته بود که دیدم الی و امیر حسین دعواشون شده..این سر اون داد می زد ..اون سر این داد می زد....کاریشونم نمی تونستم بکنم..نه می شد به این گیر بدم نه به اون...جفتشون حق داشتن آخه...یه گوشه نشستم نگاشون کردم ...صبر کردم تا خودشون آروم بشن...بالاخره امیر حسین شروع کرد به گریه کردن...بغلش کردم تا گریه اش تمام شه...آروم که شد ، خواستم برم به کارام برسم که اجازه نداد...بغض کرده بود...بازم صبر کردم...الی راضیش کرد ...رفتم سراغ کارا...تا حدود 2 طول کشید...ناهار درست نکردم ..از همون شام دیشب هرچی مونده بود خوردیم...یه مقدار برنج بود...حالا باید برای شام یه فکری می کردم...تا مقدماتشو آماده کردم ساعت 3 شد ...عین چیییییییییی خوابم میومد...می خواستم یه نیم ساعت بخوابم...امیر حسین نمی زاشت..می گفت باید باهام بازی کنی....از صب گیر داده بود که باهاش بازی کنم...من هر بار طفره می رفتم...هم به خاطر تنبلی هم چون ...نه همون تنبلی....وگرنه خوب یه کم بازی که کسیو نمی کشه....با بدبختی راضیش کردم دو تا از برنامه های پویا رو نگا کنه...به زحمت قبول کرد...یه 25 دقیقه ای کنارش خوابیدم...به محضی که برنامهه تمام شد داد زد و بیدارم کرد...بیدار شدم...یعنی حاضر بودم یه کتک مفصل بخورم ولی بازی نکنم...با قایم موشک راضی شد خدارو شکر...خودش خیلی بود..از والیبال خیییییلی بهتر بود تو اون وضعیت من....هنوز چند دقیقه از بازی نگذشته بود که برگشتن.....

یه نفففففففففففففففففففففففسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسِ رااااااااااااااااااااااااااااااحت کشیییییییییدم......

اصلا خونه یه جور دیگه ای شد.....

خدا خورشید و ماه هیچ خونه ای رو کم فروغ نکنه حتی چه برسه به.....

گمـــــــشده :)
۲۹اسفند


کمتر از دو ساعت مونده تا ....

آخرین نماز 92.....


گمـــــــشده :)
۲۹اسفند


سلام...

یکی از بهترین اتفاقات امسال برای من این بود که با دوستای خوبی مثل شما آشنا بودم..

من سال اسبو خیلی دوست دارم...سالی که به دنیا اومدم هم سال اسب بود...

به سال جدید خیلی امیدوارم....

از خدا می خوام که همتون لحظات ماندگار و شیرینی در سال جدید داشته باشین...

عید همتون مبارک باشه....

لحظه ی سال تحویل دعا برای شفای بیمارها رو فراموش نکنیم ...





گمـــــــشده :)
۲۹اسفند

ما یَفْعَلُ اللَّهُ بِعَذابِکُمْ إِنْ شَکَرْتُمْ وَ آمَنْتُمْ وَ کانَ اللَّهُ شاکِراً عَلیماً(147)

اگر شما سپاسگزار (نعمت های بیشمار حق) باشید و ایمان آورید، خدا را با عذاب شما چه کار؟ خدا همواره پداش دهنده و داناست.

سوره نسا آیه 147..


گمـــــــشده :)
۲۹اسفند

5 ماهشه....

خونوادش از ترس این که به سندرم داون مبتلا باشه وگذاشتنش سر راه....

ما بررسی کردیم بچه هیچ مشکلی نداره.."

تو اخبار استان امشب نشون داد....

فدای خندهاش بشم من این قدر این بچه شیرین می خندید...

گاهی ترس های ما چه می کنه با زندگی اطرافیانمون....


گمـــــــشده :)
۲۸اسفند

گمشده برام هانا دوست دوران دانشگاهم هست شاید به خاطر همشهری بودنشون گمشده اونقدر جدیِ تنها شخصیت کارتونی که به ذهنم میاره عموی سوباسات!!!


اینو جوجه دکتر (مهندس سابق ) نوشته....

راست می گه من واقعا آدم جدی می باشم...خوب شخصیتم اینه دیگه ..آقای ابولفضل رضا می گه جوان وقتی به 23 رسید دیگه شخصیتش شکل گرفته و یه جورایی علامت استاندارد بهش خورده....

حاج آقا مجتبی تهرانی هم فرمودن که دوره جوگیری جوونا تا 23 سالگیه...بعد اون دیگه می تونین یه نفس راحت از دستشون بکشین...

حالا چیزی که برای من جالبه اینه که چطور می شه از روی نوشته های یه نفر این قدر خوب بزنی تو خال.....جالب بود برام....یعنی تا این حد این ویژگی در من بارزه که خودم نمی دونستم!!!!!!!!!

عجب....:)))


گمـــــــشده :)
۲۸اسفند

عید 92 پدر گرام یه ماهی خریده بود گنده در حد چی....یه30یا 40 سانتی طول داشت فک کنم...مادر گرام درست کردنشو گذاشت عهده ی من...منم نت نداشتم اون موقع ...کتاب آشپزی هم یخ...زنگ زدم به یکی از دوستان گفتم دستور سبزی پلو با ماهی رو بده...اونم گفت ما شکم پر درست می کنیم خوشمزه می شه...منم دستورشو گرفتم ازش منتها نگفتم این ماهی خیلی بزرگه....خلاصه درستش کردم اونم با چه بدبختی...یه متر نخ مصرف کردم که شکمشو بدوزم فقط....موقع خوردنش که شد همه با یه قیظی (درسته املاش؟) ازش می خوردن که نگو...بو نمی داد...خوب سرخ شده بود...سبزی توش هم خوشمزه بود...ولی خود ماهیه مزه نداشت.....نمی دونم چرا...

چند روز بعد همین طور داشتم روزنامه های قبل عید رو ورق می زدم به این مطلب برخوردم در مورد ماهی شکم پر:

معمولا برای تهیه این غذا از ماهی های کوچک استفاده می کنند...یادتون نره حتما قبل از ریختن مواد داخل شکم ماهی کمی به گوشت ماهی نمک بزنید تا مزه دار بشه....

من حتی یه اپسیلون نمک هم نزده بودم...

دوباره بابا ماهی خریده ...این بار ریز...می گه شکم پرش نکنی هااااااااا...

کسی فوت کوزه گری برای درست کردن ماهی بلده....استقبال می کنم هاااااااااا....



گمـــــــشده :)
۲۸اسفند

یه دایی دارم بسیار اهل دل می باشد ...تو هر عروسی ای که می ره از اون اول تا آخر مجلس گرم کنه....بهشم نمی چسبه ها...آخه مجبوره عین یه آقا رفتار کنه...دست یه نفر از مردای طرف مقابلو که فامیل دور یا غریبه اس رو می گیره....با این کارش خانومای طرف مقابل خوب مشکلی ندارن...حالا واسه این که این دستشم مشکل نداشته باشه تا من می رسم صدا می زنه:

- مهندس بدو بیا سر پستت....

خلاصه منم می رم این دستشو می گیرم....از جامون تو صف رقص تکون هم نمی خورم سه تایی.....تا دعوای ناموسی پیش نیاد...

یه هفته پیش رفتیم یه عروسی....طبق معمول من و دایی گرام رفتیم سر پستمون....اولاش خوب بود....یه کم که گذشت دیدیم تالار شد عین این مارپیچای دایره ای شکل...اصلا یه وضعی بود که نگو...هر کی به هر کی بود...من به دایی نگا کردم ...اون به من نگا کرد...آخرشم گفت : مهندس بی خیال ...بریم به عشق و حال خودمون برسیم...خلاصه ما صف و ول کردیم رفتیم پی کارمون....

یه ساعتی که گذشت دیدیم ای دل غافل ....دایی بزرگه داره پسرشو هل می ده یه طرف سالن...پسره گُر گرفته در حد چی...این دایی اهل دل ما هم اون یکی پسر داییمو گرفته بود بغل !!!!!!!!می برد اون گوشه تالار....طرف دوماد هم که دیگه نگو....شد یه بلوایی....اون سرش ناپیدا....

همه چی که آروم شد پرسیدیم که چی شد یهویی....گفتن یکی نا غافل پا گذاشته رو پای عروس جدید داییم ...برادر شوهرش (پسر داییم) غیرتی شده دعوا راه انداخته....

به جان خودم من وظیفه مهندسیمو درست انجام دادم...اونا مشکل د اشتن....اینم تقصیر جامعه ی مهندسیه آیا....؟؟؟؟؟؟؟؟؟

گمـــــــشده :)