بــــــــاز آی

سلام دوست من...

بایگانی
۱۲آذر

این روزها خیلی به چهره کسانی که از در دفتر وارد می شن و روبروی پیشخوان می نشینن دقت می کنم. بعضی هاشون شاد و بشاش شروع به صحبت می کنن. بعضی هاشون خیلی خشک و جدی هستن. بعضی هاشون یه چهره کاملا بی تفاوت دارن. بعضی هاشون ناراحت هستن و در حال گلایه. اما بعضی هاشون خیلی آویزون شدن. یعنی ابروها و چشم ها و پوست صورت کاملا عینهو 8 فارسی خودمون شده. ناراحت ناراحت. یه جوری ناراحت هستن انگار تمام عمرشون این طوری بودن. تاثیر دیدن این جور آدما تو افزایش افسردگی به مراتب خیلی بیشتر از تاثیر دیدین آدم های شاد برای افزایش شادی ماست.

اگه فکر می کنین الکی می گم امتحان کنین. یه روز که شادی از سر و روتون می باره برین پیش یه نفر که افسردگی گرفته و شما مثلا قصد دارین شادش کنین. شک نکین اون شما رو افسرده می کنه ولی شما اونو شاد نمی کنین.

این بلا بار ها و بارها و بارها سرم اومده. روز هایی که توی اوج شادی و غرق لذت بودم ولی وقتی در اتاقی رو باز کردم و با چهره غمگین فردی که مقابلم بوده روبرو شدم، دنیا برام تیره و تار شده. انگار که از بهشت به جهنم رسیده باشم.

چهره های هشتی شکلی که امروز دیدم منو ترسوندن. ترسیدم که نکنه یه روزی مثل همینا با یه صورت هشتی و غمگین و آویزون مواجه بشم. شاید باید بیشتر برای خندیدن تلاش کنم. چیزی که خیلی در برابرش مقاومت می کنم و نمی دونم چرا . نمی دونم منشا این مقاومت های درونی کجاست. شاید اگه می دونستم خیلی سریع تر پیش می رفتم.

**هر چه بیشتر دقت می کنم بیشتر به نسبی بودن خوبی پی می برم. یعنی ممکنه کاری که انجامش از دید من خوب باشه ولی با اون کار یه دردسر جدید درست بشه.

یه مثال ساده از سریال Game Of Thrones می زنم. توی فصل ششم سریال جان اسنو تعدادی از وحشی ها رو از دست وایت واکر ها نجات می ده و کمی بعد همون آدما رو توی یه جنگ داخلی برای پس گرفتن خونه خودش به کشتن می ده!!!

مرگ مرگه. چه به دست وایت واکر ها چه به دست انسان ها.

 راستش این تناقض ها رو درک نمی کنم.

کم کم دارم به فلسفه الی جون ایمان میارم. همیشه می گه برای این که به کسی آسیب نزنی بهتره اصلا هیچ کاری نکنی. دلسوزی که اصلا جایی نباید توی شخصیت آدما داشته باشه.

هنوز به نسبی بودن بدی پی نبردم. باید بیشتر دقت کنم.


۹۷/۰۹/۱۲ موافقین ۴ مخالفین ۰
گمـــــــشده :)

نظرات  (۴)

قیافه ی ِ هشت ِ فارسی رو که خوندم، بلافاصله یاد ِ ساعت ِ 5 ِ عصر ِ مترو افتادم که همه ی قیافه ها رو میشه همین طور توصیف کرد مع الاسف !
پاسخ:
یه مهارت فوق العاده عالی و بزرگه غلبه بر خستگی و شاد بودن در همه حال
صادقانه بگم بحث خوبی‌و بدی و حقیقتشون از بحثای مورد علاقه ی منه. دوست داری درباره ش حرف بزنیم؟
پاسخ:

دوست دارم حرفاتو بشنوم

ولی خودم خیلی پربار نیستم در این زمینه. فعلا فقط دارم می بینم و تحلیل می کنم

۱۳ آذر ۹۷ ، ۱۳:۱۰ مردی بنام شقایق ...
سلام

اتفاقا برا من برعکسه

هر وقت گرفته باشم رفقای شاد و پر انرژی و مشتی رو بهشون سر میزنم و صد در صد اوضاعم خوب میشه

هر وقت هم کسی گرفته و ناراحت باشه اینقد سر به سرش میذارم تا بالاخره بخنده :)

حالا میخواد رئیس کارخونه باشه یا یه کارگر ساده تو خط تولید

بنظرم تاثیر انتقال شادی بیشتره تا ناراحتی
پاسخ:

سلام مهندس

خب این دلیلش اینه که شما توی شاد کردن بقیه مهارت دارین

من این مهارتو ندارم و خیلی از این بابت ضربه خوردم

جمله یکی مونده به اخر رو خیلی نتونستم باهاش ارتباط برقرار کنم.
اینکه برای اسیب نرسوندن به دیگران گاهی نباید کاری انجام داد رو میفهمم ولی اینکه تمام مواقع کاری انجام نداد رو نه.

من اون سریال رو ندیدم ولی چیزی که تعریف کردی این بود اون به یه عده کمک کرد و اون عده توی کمک به این فرد جونشون رو از دست دادن.
این به این معنی نیست که چون اونها جونشون رو از دست دادن هر جایی این اتفاق میافتاد مهم نبود.
شاید اگه همون دفه قبل مرده بودن الان کسی نبود کمک کنه تا این ادم خونشو پس بگیره و افراد بیشتری میمردن

البته این یه مثاله
ولی من خیلی اعتقاد دارم هیچ اتفاقی بی حکمت نیست
حتی همین نجات دادن ها و مردن ها
اون که فیلمه
ولی توی زندگی واقعیمون اگه ساکن باشیم اتفاقی نمیافته، درسته، ولی نه اتفاق خوب میافته نه اتفاق بد.
ولی وقتی در حرکت باشی شاید اتفاقات بد هم بیافته ولی اتفاقات خوب هم قطعا میافته.
پاسخ:

منظورم اینه نمی تونیم مطمئن باشیم کاری که انجام می دیم خوب مطلق یا بد مطلقه. درست مثل داستان خضر و موسی

اونجایی که خضر کشتی رو سوراخ می کنه. موسی فکر می کنه این کار بدیه ولی در واقع بد نبود

خیلی وقتا ما کارایی انجام می دیم که به نظرمون خیلی عالی و خوب هستن و به خودمون افتخار می کنم. یه بادی هم به غبغب میندازم که آره ببین من چه کاری کردم

اما در واقعیت و با گذر زمان متوجه می شیم که ریشه طرفمونو با اون کار سوزوندیم

در واقع می خوام بگم نه بای از انجام کارای به ظاهر خوبمون خیلی خوشحال بشیم و نه با انجام کارای به ظاهر بدمون خیلی ناراحت چون هر سکه دو رو داره. معلوم نیست واقعا چی می شه

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی