بــــــــاز آی

سلام دوست من...

بایگانی
۰۶آبان

۱. تو دفتر نشسته بودم و سرگرم حساب کتاب. آخر وقت بود و منتظر سر دفتر بودم که جامونو عوض کنیم و برم خونه که یکهو در باز شد و سلام کرد.

سرمو بالا گرفتم و بعد از چند ثانیه حلاجی چهره اش تو ذهنم شناختمش. دکتر اختری استاد دروس آب دانشگاه بود. به محض شناختنش از ته دل لبخند زدم.از جام بلند شدم و از پشت باجه به سمتش حرکت کردم. چنان ذوق زده بودم که دکتر شوکه بود و فکر می کرد الانه که بیام بغلش کنم😂😂😂

ولی دو متر مونده به دکتر ایستادم و سلام و احوالپرسی مو که حین حرکت شروع کرده بودم ادامه بودم. خیلی ذوق کرده بودم از دیدنش و مطمئن بودم منو نمیشناسه و فقط از روی ادب داره تحویل می گیره و نهایت میگه یکی از دانشجوهامه.

کارشو انجام دادم و موقع رفتن گفت: ایشالا دفتر خودت.

خندیدم.

با رفتنش یه عالمه احساسات متناقض بهم هجوم آورد. خنده و گریه با هم. اومدم خونه. برای الی جون تعریف کردم و نتونستم جلوی خنده ها و گریه هامو بگیرم. 

نمی دونم شاید دوست داشتم در جای بهتر و موفق تر ببینمش. یعنی راستش اصلا تو فکر دیدن استاد دانشگاهم نبودم ولی با دیدارش انگار به روزهای رویایی گذشته وصل شدم. من خاطرات رو چه خوب باشن چه بد، میفرستم تو زوایا و خفایای ذهنم. دنبال مرور خاطرات هم نیستم. اما دیدن یکباره اش باعث شد یاد روزهایی بیفتم که چقدر بلندپروازانه و ایده آل به آینده نگاه می کردم و الان با پوچی همه اون افکار مواجه شدم.

احتمالا میشم یکی از نمونه های عبرت آموز که سرکلاسش تعریف می کنه.

۹۷/۰۸/۰۶ موافقین ۴ مخالفین ۱
گمـــــــشده :)

نظرات  (۸)

آینده و ایده آلها رو باید خودمون بسازیم و کسی قرار نیست برامون بسازه فقط مشکل اینجاست که ما اون جسارت اولیه و پشتکارو نداریم
پاسخ:
ما جسارت و پشتکار داریم جامعه اوضاعش دیگه خیلی ناجوره. این روزا حس می کنم باید یه ارتش مخفی از دانسته ها برای هودم بسازم و با همینی که هست قانع باشم و به وقتش ارتشمو رو کنم
من تا بحال هیچ کدوم از استادام رو خارج از محیط دانشگاه ندیدم
البته یکی از فانتزیام این هست ببینمو تف ونک تو صورتشون :|
اصولا از کوزه همان تراود که دروست ماها حاصل محتویات کوزه های اوناییم
هرجا احساس ناکامی کردیم انگشت اتهاممون باید به سمت اونا باشه :))))
پاسخ:
الان من فدات
😂😂😂😂
باشه انگشت اتهام همیشه سمت اونهاست. خدایی از این منظر بهش نگاه نکرده بودم
همه مون ازین دردا کشیدیم و میکشیم
اتفاقاتی که به طریقی ما رو وصل میکنن به آمال و آرزوهامون و پرتمون میکنن وسط خواسته هایی که شبیه اینروزا نیست و هرچقدر این فاصله بیشتر باشه,دردش سختر میشه.
ولی واقعیت ماییم که شکست خوردیم
پاسخ:
عاشق اون جمله آخرت شدم تلخ اما واقعی 
به نظر من دو چیز مهمه : یکی اینکه ادم از راه حق و حقیقت و درستی عبور نکنه . دوم اینکه حداکثر تلاششو بکنه که به موفقیت برسه . حالا میخواد این تلاش ها به نتیجه برسه یا نرسه . اینش زیاد مهم نیست .
مهم اینه که پیش وجدان خودش ادم بگه من هر چی در توانم بود تلاش کردم .
معمولا دوران دانشجویی ، دوران جوانی هست و دورانی هست که ادم از لحاظ مشغله های زندگی ، سرش شلوغ نیست . دورانی هست که ادم در کنار دوستاش خوش هستند . واسه همین وقتی ی استاد رو میبینیم ، به یاد اون روزها میفتیم و در اصل اون خوشی ها به خاطرمون میاد .
پاسخ:
قشنگ وقتی دیرمش یاد لبخندش موقع تدریس افتادم. خیلی برام شیرین بود
ناامید نباش
ما نسلی هستیم که به این زودی ها ناامید نمیشیم
و بالاخره مشکلات رو از پا در میاریم. :)
پاسخ:
ناامید نیستم ولی واقعیت موجود بهم اجازه خیال بافی نمی ده
لعنت به خجالت کشیدن هایی که تقصیر ما نیست...

+این که خوبه!
هر کس منو میبینه میگه: هنوز ایرانی!؟ نچ نج نج...! :-))
پاسخ:
دقیقا
#هنوز ایرانی آووکادو؟ نچ نچ نچ😂😂😂
ولی من همیشه با خنده تعریف می کنم که راه دانشگاهم کمکی به کسب درآمدم نکرد. تازه با کمال پررویی می خوام با یکی از رفقا برم خونه رئیس دانشگاهمون(که یه خانم هست و استاد بعضی از دروسم هم بود) این چند وقته برای دیدنش!!! :))
پاسخ:
تو دیگه خییییییلیییی باحالی😂😂
۰۶ آبان ۹۷ ، ۱۱:۱۴ مریــــ ـــــم
یه طورایی حستو میفهمم
چند وقت پیش یکی از استادامو دیدم و همین حسو داشتم
پاسخ:
میگذره به هر حال😀😊

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی