بــــــــاز آی

سلام دوست من...

بایگانی
۲۶شهریور

پرده اول:

می گفت: مامانم خواست با پسر داییم ازدواج کنم. دلم رضا نبود ولی با خودم گفتم پدر و مادرم، منو دست آدم ناجور نمی دن. رفتم سر سفره عقد و بعدش رفتیم زیر یه سقف و اون موقع بود که اون روی خودشو نشون داد و در نهایت بعد از ۱۲سال زندگی کارم به طلاق کشید. الان وقتی پدر و مادرمو می بینم که صبح ها از خواب بیدار می شن و دل می دن و قلوه می گیرن بهشون حسودیم می شه و بهشون گفتم هیچ وقت نمی بخشمشون.

نفر دومی که کنارم بود خیلی صریح گفت: 

اونا مقصر نبودن. خود تو مقصر بودی. چون هدفی نداشتی که براش بجنگی و خیلی راحت حرفشونو پذیرفتی. آدم بی هدف حقشه شکست بخوره.

پرده دوم:

لیسانس مو که گرفتم قصدم این بود ارشد، علوم تربیتی بخونم. با بابا مطرح کردم ولی مثل همیشه مخالفت کرد. و منم خیلی راحت کوتاه اومدم.

چند سال بعدش که دولت آزمون استخدامی برگزار کرد بیشترین پذیرش از بین فارغ التحصیلان رشته علوم تربیتی بود و پدرم شاکی که ؛ نمیشد علوم تربیتی بخونی به جای عمران!

اون روز فهمیدم من چوب کوتاه اومدن خودمو خوردم نه مخالفت پدرم.

پدر و مادر عزیزن. خیلی عزیز. ولی از یه جایی به بعد باید روی پای خودمون بایستیم. مطمئنا دیر یا زودش به نحوه تربیت مون بستگی داره اما بالاخره حداقل از نظر شخصیتی باید مستقل شیم.

سال اولی که کوهنوردی رو شروع کردم بابا به شدت مخالف بود. اصلا با من حرف نمی زد. به خصوص که به شدت شخصیت متعصب و سخت گیری داره و می دونستم الان داره چقدر زجر میکشه.

اما کوتاه نیومدم. حرف نزد منم حرف نزدم.

برگ برنده ام استقلال مالی بود. نمی تونست سنگ بندازه و چون پیشینه بدی نداشتم نمی تونست حرفی بزنه اما می تونست سکوت کنه.

و این سکوتش دیوونه ام می کرد.

اما حاضر نبودم به روزای قبلم برگردم.

پارسال موقع دماوند رفتن که شد تقریبا التماسش کردم که بزاره برم. لابه لای حرفاش گفت: من فقط همین طاقبستان رضایت دارم بری!

با هر بدبختی بود دماوند رفتم.

امسال علم کوه و اشترانکوه قسمتم شد. و هر بار من اسم سفر خارج از استان میاوردم، خونه متشنج می شد و هرچند در نهایت اون غالب شد و من مغلوب. اما چیزی که خوشحالم کرد و بین اون همه حرف و صحبت نامربوطی که سر رفتن و نرفتن به دماوند برای بار دوم بین مون رد و بدل شد، این جمله بود:

"من که مشکلی ندارم این کوه های یه روزه می ره. ۴ صبح می ره گاهی ۲شب می رسه! حرفی زدم؟"

اینا رو گفتم که بگم، رویام برای سال آینده اینه: "من که مشکلی ندارم کجاها میره فقط سلامت برگرده"

😂😂😂

به حرف والدین خود گوش ندهید. کار خودتونو بکنید. نترسید.

فکر نکنید بابای من خیلی مهربونه. نه عزیزم از این خبرا نیست. من هنوز بعد از گذشت ۲۸سال از  عمرم نتونستم ۵دقیقه صمیمانه باهاش حرف بزنم و فکر نکنم بتونم.

دخترا تو این همه گرگ خودشون باید یه کاری برای خودشون بکنن. هیچ مردی دلسوز ما نیست اگر هم باشه به شرطی هست که قواعد اونو اجرا کنیم نه قواعد خودمونو.

۹۷/۰۶/۲۶ موافقین ۱۲ مخالفین ۰
گمـــــــشده :)

نظرات  (۱۴)

عالی بود
لطفا از سایت ما هم دیدن نمایید. آیلان بار
۱۰ مهر ۹۷ ، ۱۴:۳۹ کولد میکر
عالی بود مرسی ادمین
پاسخ:
خواهش می کنم
هه ، من برای دانشگاه که از خونه بیرون اومدم دیگه برنگشتم
و مستقل شدم ! حتی فکر میکنم زودتر هم باید میشدم ولی خوب نمیشد واقعا
+ همیشه هم پدر و مادر ها حرفشون بی حساب و کتاب نیست خیلی وقت ها درست می گند اگر با نگاه اونا به مساله نگاه کنید
پاسخ:
خب تو خیلی خوب تربیت شدی😀 و اراده خیلی قوی هم داشتی
بهت تبریک می گم
۲۸ شهریور ۹۷ ، ۰۰:۲۵ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
خب معلومه که یه جاهایی نمیشه کورکورانه حرفشون رو پذیرفت! مثلا من ۴ سال دبیرستان رو فقط داشتم روی رشته ریاضیم پافشاری می‌کردم. سال کنکور بابام گفت پشت کنکور بمونی سال بعد میری تجربی کنکور میدی! البته که من نمی‌رفتم! ولی بازم خداروشکر که قبول شدم!
پاسخ:
خدا رو شکر که قبول شدی😊
کاملا موافقم
زندگی بالغانه یعنی پذیرفتن مسئولیت انتخاب هامون. اگه انتخاب کنیم که حق انتخابو بدیم به پدر و مادر اون ها جوری تصمیم می گیرن که متحمل کمترین نگرانی و اضطراب بشن. یعنی در نهایت طبیعتا خودشونو در نظر می گیرن معمولا
پاسخ:
باریکلا به تو..به بهترین شکل ممکن منظورمو گفتی
۲۷ شهریور ۹۷ ، ۱۵:۰۰ آقای سر به هوا ...
تو ازدواج همه چیز نصف نصف هست .
یعنی نصف علاقه شخص و نصف تصمیم خانواده هر کدوم جدا مشکل ایجاد میکنه ..
پاسخ:
در این مورد خاص درست می گین
وجه دیگه ی قضیه اینه که اگه اون بچه خودش تصمیم گرفت و در آخر شکست خورد از پدر مادر خودش شاکی نمیشه که : پدر مادر عزیز من خام بودم حالیم نبود شما چرا جلوی منو نگرفتین؟
پاسخ:
نمی گه اقای سپهر
خدا ما رو آفریده غلط و درست رو به ما نشون داده(همون تربیت شما در کودکی) الان که من بالغ شدم و راهمو کج رفتم و سرم خورده به سنگ همه تقصیرا رو میندازم گردن خدا؟ نه نمیندازم
من  وقتی بابا مانع تغییر رشته ام شد چون نمی خواستم مسئولیت کارامو بپذیرم همه چیزو از چشم اون می دیدم و به شدت باهاش بحث می کردم و بنده خدا صبوری می کرد و فقط سکوت می کرد.  گذر زمان باعث شد بفهمم واقعیت اینه هر قدر هم از جوانب مختلف درباره گرفتن یه تصمیم تو منگنه باشیم باز هم خودم مقصر اشتباهاتم هستم نه دیگری. منتها چون تو خونه ما همه دنبال یکی می گردن تقصیرو گردنش بندازن منم تو اون برهه از زمان دنبال مقصری بودم برای ناکامی هام. شما می تونید این عادت دنبال مقصر بودن رو تو خونه ریشه کن کنین تا فرزند شما هم یادبگیره خودش مسئول انتخاب هاشه و وظیفه شه تمام جوانب یک تصمیم رو بسنجه. 
در مورد گفتن عواقب یک کار از جانب والدین یه جیزی بگم آقای سپهر: پسر یا دختر شما اگه قبولتون داشته باشه خودش قبل از تصمیم گرفتن باهاتون مشورت می کنه و اگه به هر دلیلی نخواد از شما مشورت بگیره هر قدر هم از عواقب بد کار بگین گوش نمیده پس گفتنش دردی رو دوا نمی کنه 
این نسخه رو واسه بچه های خودتون هم میپیچین؟
پاسخ:
اگه روزی خدا خواست و بچه داشته باشم در تمام اوقاتی که بین دو راهی گیر می کنه بهش می گم: هر تصمیمی بگیری و در هر راهی قدم بزاری برام ارزشمنده و تمام سعی مو می کنم که حتی اگه توانایی حمایت کردنتو نداشتم حداقل مانعت نشم.
و در کنار اینا لازمه بگم ادای این جملات مستلزم یه تربیت درست در دوران کودکیه
۲۷ شهریور ۹۷ ، ۱۱:۴۷ قاسم صفایی نژاد
حالا همه مردها رو با یه چوب نرونید
پاسخ:
۹۹.۹ درصد مرد ها می خوان افکارشونو تحمیل کنن
دست کم تو شهر من و کلا تو شهر های فقیر تر این تفکر حاکمه 
منم سال 86 می خواستم شرکت تاسیس کنم . رفتم دنبال کاراش اداره ثبت اسناد و اینا . ی مقداری خرج کردم . فکر کنم کل خرجش حدود 40 هزار تومن شد .
بعد پدر و مادرم به شدت سرزنشم می کردند که ، بچه تو رو چه به شرکت داشتن ؟ این همه خرج الکی نکن . برو دنبال اینکه برای یکی کار بکنی .
خلاصه خیلی سرزنشم می کردند .
ولی الان بعد 11 سال ، خوشحالم که به حرفشون گوش ندادم . از چند لحاظ . یکی این که شما اگر امکان یک کاری رو الان داشته باشید ، ممکنه اگه اونو به تاخیر بندازید ، فردا اون امکان فراهم نباشه یا با کلی دردسر اضافه بتونی اون کار رو انجام بدی .
مثلا تاسیس شرکت دیگه مثل قدیم راحت نیست و کلی دنگ و فنگ اضافه داره و کلی هزینه های اضافی دیگه .
دوم این که الان رئیس و آقای خودم هستم و دیگه مجبور نیستم برای یک نفر دیگه کار بکنم که بتونه بهم توهین بکنه و سرم سوار باشه . اصولا من از لحاظ اخلاقی ، حاضر نیستم تحت امر و فرمان و زیر سلطه شخصی در بیام .
کلا به نظر من باید حرف پدر و مادر رو شنید و حرف افراد دلسوز دیگه رو هم شنید . ولی خودمون باید بتونیم درباره مساله مهمی که پیش رومون هست ، تحقیق زیادی بکنیم و در نهایت خودمون باید تصمیم نهایی رو بگیریم و برای رسیدن بهش انرژی بذاریم و تلاش بکنیم . حالا ممکنه بعدها اون راه برامون سودی هم نداشته باشه ، ولی بالاخره تصمیم خودمون بوده و می تونیم دوباره از نو تصمیم بهتری بگیریم و ادامه بدیم .
البته می دونم که مخالفت با تصمیم پدر و مادر برای دخترها سخت تره تا برای پسرها .
ان شاء الله هیچ کسی از کرده ی خودش پشیمون نشه و همه تو راهی که در پیش گرفتن موفق و سالم باشند .
راستی شما هم عمران خوندی ؟ هم رشته ایم ها .
پاسخ:
افرین به شما
جالب اینجاست وقتی راه خودتو می ری بعد از مدتی والدین شروع می کنن به تحسین
من الان گاهی تاسف می خورم که چرا اون موقع روی خرفم نموندم چون الان واقعا نه توان درس خوندن دارم نه انگیزه شو
خیلی جالبه که با ۴۰هزار تومن شرکت زدین..من فکر می کردم می گین ۴۰میلیون
من هلاک رویایه سال دیگه اتم D:
پاسخ:
قدم قدم یواش یواش می رم تو مخش😂😂😂
منم این مشکل سر انتخاب رشته برام پیش اومد. تمام خاندان مخالفت کردن مخصوصا پدر و مادر. اما راه خودم رو رفتم. یکی دو سال بعدش مامانم داشت به بابام میگفت خوشم اومد که این کار رو کرد!!!
حالا هم در حال مقاومت برابر این آزمونای استخدامی و اینام. هر چی من میگم نمیخوام شغل این مدلی، با روحیه من سازگار نیست اونا اصرار دارن. ولی من مقاومت میکنم. جنگ جنگ تا پیروزی حتی!
پاسخ:
افرین دختر
خوشم اومد..خیلی مهمه موقع کار کردن احساس رضایت داشته باشی..باور کن کارگری رو به پشت میز نشینی ترجیح می دم
موافقروی پای خودتون بایستید و برای رویاهاتون سرسختی بخرج بدین هستم
ولی لزوما موافق به حرف والدین خودتون گوش ندین نیستم
البته میدونم منظور شما ازین جمله چیه و با این سن و تجربه طبیعتا آدم حرف ناپخته نمیزنه‎(:‎
یوقتهایی (حتی میشه گفت اغلب اوقات) مامان باباها ایده ای از تصورات ما ندارن
به صورت بای دیفالت با مسائل حدید مخالفت میکنن
اگه کوتاه بیای مطمئن میشن که خودشون درست تر میگفتن
اگه سرسخت باشی و به صورت درستی دنباله چیزی که میخوای رو بگیری بالاخره با دنیای تو هم آشنا میشن
* اما بشخصه درسهای خفن خفنی از چشیدن طعم تلخ نه های والدین گرفتم که هرگز اون رشد توی بله های اونها حاصل نمیشد
پاسخ:
در کل وقتی به طی کردن مسیری ایمان داری نباید اجازه بدی کسی مانعت بشه
منم گوش نمی دم به حرفشون!
پاسخ:
آفرین

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی