بــــــــاز آی

سلام دوست من...

بایگانی
۱۸مرداد

۱) چند وقت پیش برادر جانمان با سری افکنده و سرم و حیا زبان به سخن گشود که:"آجی یه چیزی بگم ناراحت نمیشی؟"

من هم در کالبد یک روانشناس فرو رفته و گفتم:"ناراحت بشم یا نه تو به هر حال حرفتو بزن. اگه نگی رو دلت می مونه!"

باز هم بی توجه به کالبد روانشناسانه خواهر بزرگترش پرسید:"نه واقعا ناراحت نمی شی؟ قول می دی به کسی نگی؟"

دیدم اگر در همان کالبد روانشناسانه بمانم تا صبح این سوال را می پرسد. برای همین هم بی خیال تز های روانشناسی شدم و گفتم:"نه داداشم. بگو."

با همان سر افکنده گفت:"اگه پسر خوبی باشم و کارای خوب بکنم خدا بهم یه داداش کوچولو می ده؟"

با آن همه خجالتی که بچه برای گفتن  این یک جمله داشت به شک افتادم که شاید از من توقع بکرزایی دارد 😐

والا به همین سوی گوشی قسم

دوباره در کالبد روانشناسی خودم فرو رفتم و خیلی قاطع گفتم:"نه پسرم. نمیشه. دیگه نمیشه مامان و بابا بچه دار بشن. سنشون زیاد شده. با دعا هم چیزی درست نمیشه."

این را که گفتم بچه گرخید و شروع کرد به انکار که مامان گفته اگه پسر خوبی باشم خدا دعاهامو برآورده می کنه.

گفتم:"عزیزم سن آدما که بالا می ره دیگه نمی تونن بچه دار بشن. بچه شون مریض به دنیا میاد. 

می گفت: نه من قبول دارم مریض هم باشه می بریم دکتر خوب میشه.

و خلاصه در این کشاکش نمیشود من و می شود او، الی جانمان که گذرش به آن قسمت از خانه افتاده بود حرف هایمان را شنید و کعنهو یک چیزی عنان از کف داد و خطاب به برادر جان فرمود:"آخه الدنگ اوضاع همین طوری پیش بره از گرسنگی هم می میریم بعد تو داداش کوچولو میخوای! الان هر سه تا مون تو این خونه اضافه ایم بعد داری یکی دیگه هم دعوت می کنی؟

و خلاصه که اخوی جانمان بیش از پیش سر در گریبان فرو برد و سکوت اختیار کرد اما همچنان امیدوار است اگر پسر خوبی باشد خدا دعایش را برآورده می کند و صاحب یک داداش کوچولو می شود😐

یک چیزی که در گذر سال ها در مورد برادر جان فهمیدم این است که هر قدر هم انواع و اقسام امکانات و اسباب بازی ها را برایش فراهم کنیم از زندگی اش لذت نمی برد مگر این که یک همبازی هم سن و سال خودش کنارش باشد که ۱بح و طهر و شب با او آتیش بسوزاند و شیطنت کند و رسم زندگی بیاموزد. و چقدر متاسفم که پیش از به دنیا آمدنش و اصرار برای بودنش در این دنیا فکر اینجایش را نکرده بودم.

اف بر من باد!

حالا من فکرش را نکرده بودم و از روی احساسات دلم یک برادر کوچک تر می خواست. مامی و ددی چرا اینجای قصه را ندیدند؟😐

۹۷/۰۵/۱۸ موافقین ۷ مخالفین ۰
گمـــــــشده :)

نظرات  (۷)

تو رو خدا من فرزند چهارمم اصلا حرفشم نزن :|
الان خونش گرمه نمیفهمه :دی بعد ها عاقل تر شد خدا رو شکر میکنه چقدر خوبه که تنهاس
من هنوزم ناراضیم از اینکه به دنیا آمدم
هر روز رو مخ مامان و بابام هستم . میگم یه دلیل قانع کننده بیارین ، مه آخه برا چیزتان بود ؟ این وضعیت زندگی که من دارم ؟! وجودم توجیح اقتصادی نداره
پاسخ:
دقیقا..خخخخخخ
تو عزیزی والا
خدا حفظت کنه
من هم همیشه دلم میخواست یه خواهر از خودم کوچیکتر داشته باشم :دی یادش بخیر
پاسخ:
فک کنم امیرحسین هم همیشه دلش بخواد یه برادر کوچیکتر داشته باشه
۲۰ مرداد ۹۷ ، ۰۸:۳۶ مردی بنام شقایق ...
سلام

حالا خوبه نگفته خب برین از پرورشگاه بیارین!!!
پاسخ:
سلام
آره والا خدا رو شکر 
مگر اینکه شما دست بجنبونید براش:)) البته با پروسه ی ازدواج و بچه به دنیا اومدن و به سنی رسیدن که بتونه با ایشون بازی کنه کلا از این فکرا در میاد چون اونوقت یه دایی کوچلو محسوب میشه که نباید به خواهر زاده رو بده :))
پاسخ:
به اینم فکر کردم ولی به قول شما دیگه اون موقع از حال و هواش در میاد😂😂
😄😄😄😄چقد خوب بود😂😂😂😂بکرزایی😎😂😁😁😂😎
خب راه حلش اینه یه مدت بذارینش خانه کودک,سرای محله,یا مهد کودک برای دوساعت با هم سناش بازی کنه.هم دوست پیدا میکنه هم به آرزوش میرسه. هزینه اش هم خیلی نمیشه اگه ساعتی بذارینش. هرموقع بیدار بود و شما حال داشتین,میتونین ببرینش و برنامه خاصی هم نمیخواد.
پاسخ:
بجه ام بجه نیست ها
مهر میره کلاس پنجم
😁
خخخخ
بکر زایی رو خوب اومدی
خب ادم ی داداش میخواد که موقع جنگ و کتک کاری حمایتش کنه دیه !
پاسخ:
درست می گی..ولی خب جیکار کنم ..راه نداره خدایی
برای ما اون قدر ها بودن یا نبودن خواهر مهم نیست ولی برای پسر ها داشتن برادر هم مهمه هم واجب !
داداش کوچیکه قبلا به من میگفت تو یه بچه بیاری من باهاش برم بیرون باهاش بازی کنم ! گفتم جمع کن خودتو. داداش کوچیکه و بزرگه فقط دو سال فاصله سنی دارن ...
پاسخ:
اتفاقا به منم همینو می گه
می گه کی عروسی می کنی بجه دار بشی من باهاش بازی کنم😐

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی