بــــــــاز آی

سلام دوست من...

۲۳خرداد

بچه بودیم. یفنی راستش نسبت به الانمان بچه محسوب می شدیم. پشت سر من و در سمت مخالفم می نشست. طوری که وقتی بر می گشتم می توانستیم راحت باهم حرف بزنیم. نمی دانم راهنمایی بودیم یا دبیرستان. واقعا یادم نمی آید. از دو روز پیش دارم فکر می کنم راهنمایی بودیم یا دبیرستان؟

اما حتما دبیرستان بودیم. چون در دوره راهنمایی کنار هم می نشستیم و هم این که این قدرها توی فکر کادوی تولد نبودیم.

می دانست کتاب زیاد می خوانم. یک روز قبل از این که معلم وارد شود و مخ مان را تیلیت نماید به بهانه این که کتاب های چه نویسنده ای را بخواند کلی از من سوال پرسید. جواب همه را با ذوق دادم. می دانستم حاضر است برای ۵۰ نفر اشپزی کند ولی یک صفحه کتاب نخواند اما به رویش نیاوردم. تمام سوال هایش را جواب دادم. خلاصه این که اسم نویسنده محبوبم را از زیر زبانم بیرون کشید. 

معلم آمد. کلاس ساکت شد و درس شروع.

***

روز تولدم یک کتاب به من هدیه داد. از همان نویسنده محبوبم. می گفت پدرش وقتی روی جلد کتاب "چاپ هفتم" را دیده، تازه نسبت به خرید کتاب روی خوش نشان داده، چون به نظرش کتابی که ۷ بار تجدید چاپ شود حتما کتاب خوبی است.

به خاطر هدیه ام خیلی خوشحال بودم. با لذت می خواندمش. سطر به سطرش را با لذت می خواندم. 

داستانش بدجوری به مذاقم خوش آمد.

***

کتابخانه که خریدیم دنبال آن کتاب محبوبم گشتم. انا هرچه بیشتر گشتم کمتر پیدا کردم. دلم بدحوری هوای کتاب را کرده بود ولی نبود که نبود.

دیروز توی کتابفروشی گشت می زدم که چشمم به جمال زیبایش روشن شد. با همان طرح روی جلد. خریدمش. ۱۷هزارتومان ناقابل.

ان بین ها چشمم به کتاب تام هنکس هم افتاد. اما کتاب نوستالژیک خودم را برداشتم و بیرون آمدم.  

الان دارمش. چند صفحه اولش را با لذت خواندم. دلم نمی اید ادامه اش را بخوانم. می ترسم تمام شود. 

۹۷/۰۳/۲۳ موافقین ۸ مخالفین ۰
گمـــــــشده :)

نظرات  (۵)

می‌ترسی تموم بشه؟
من یه کتابو شروع کنم، تا تموم نکنم زمین نمی‌ذارم :))
پاسخ:
اخه قبلا خوندمش
ولی صفحه اولشو هوندم تو دوقم خورد چون فکر می کردم شخصیت های اصلی اتفاقی همدیگه رو دیدن اما تو همون صفحات اول فهمیدم پسره از دختره خواسته بیاد کنفرانسش و همین تو ذوقم زد
یکی ام نداریم دعوتم کنه به کنفرانسش.
خخخحح 
۲۵ خرداد ۹۷ ، ۰۸:۱۸ محمود بنائی
چندباره بخون، تموم نمیشه :)
پاسخ:
اره فکر خوبیه
😁
بیا وبلاگ من یه پست در میان آه و ناله از روزگاره 😂😂
باور کن چند وقت کتاب نمیخوانم عصبی شدم :| عادت کردم به داستان خواندن ، فاصله باعث میشه تعادل و آرامشم بهم بخوره
پاسخ:
خو بخوان خوووووو
ارا نی خونی
:|
منم از کوئیلو، پیدرا و کیمیاگرو خیلی دوست دارم(:
بقیه اونایی که ازش خوندم خیلی به مزاجم خوش نیومد. ولی اتمسفر این دوتا رو خیلی دوست داشتم.

+البته مکتوبم دوست دارم بخونم، هنوز نشده.
پاسخ:
کیمیاگرم خیلی خوب بود
دوست دارم ورونیکا و شیطان و دوشیزه پریم هم بخونم.
بریدا خیلی خوب نبود. گنگ بود یه جورایی
یازده دقیقه بدک نبود
مکتوب نخوندم هنوز
کوه پنجم خوندم ولی چیزی ازش یادم نیست

پست قبلی پاک کردی؟
خدا رو سپاسگزارم که تو کتاب دوست داری ، یه رفیق عزیز و کتابخوان 😍😙
منتظریم که بخوانی و برامان از پاراگراف هاش بنویسی :)
پاسخ:
اره پاوش کردم ‌...ناله زیادش خوب نی
نه که خودت نمی خوانی
دیگ به دیگ می گه ها
خخخخخخ

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی