بــــــــاز آی

سلام دوست من...

۱۲شهریور

برخلاف فروشنده بداخلاق سوپری نزدیک تر به محل کار، یک سوپرمارکت دیگری هم در همان نزدیکی ها هست که پیرمرد فروشنده اش بسی مهربان است. هر بار که وارد مغازه اش می شوم مشغول کاری است. یا خط می نویسد یا مولوی می خواند یا تلویزیون می بیند. خلاصه از هر انگشتش یک هنر تراوش می کند.

اما بعد.....

چند روزی می شود در حال تفکرم. و نتیجه تفکراتم این شده که اگر تقّی به توقی خورد و توانستید یک کار مستقل راه بیندازید حتما به نوستالژیک بودن اثر  توجه کنید. نمونه بارزش را هم در انیمیشن موش سرآشپز دیده اید.همان جاییکه موش سرآشپز با پختن سوپی که بازرس بهداشت را یاد دوران کودکی و دستپخت مادرش می اندازد و مرد گنده از خود بی خود شده و آخرش نمی دانم چه بر سر موش های بدبحت می آورد ولی آن سوپ نوستالژیک بدحوری حالش را جا می آورد.

مثال های مشابه و به درد بخور تر زیادی هست. منتها علما بهتر می توانند توضیح دهند.

خدایی لفظ به قلم نوشتن کار سختیه. 

نه؟



۹۶/۰۶/۱۲ موافقین ۱۰ مخالفین ۰
گمـــــــشده :)

نظرات  (۱۱)

دقیقا مثال های زیادی وجود داره اما تا حالا به عنوان یک اصل یا توصیه روشن نشنیده بودم و بهش فکر نکرده بودم. اون مثال موش سرآشپزت عالی بود
پاسخ:
قابل شما رو نداشت😁
سخته ولی به تدریج عادت میکنی و دیگه نمیفهمی چقدر آسان نوشتیش. لب خند.
اصلا همه ی مغازه ها باید یک قفسه ی کوچیک کتاب داشته باشند و فروشنده هاشونم مشغول شعرخوانی باشند. چقدر قشنگ و چقدر متاسفانه دور.

همش میگفتم چرا تو دیگه نمینویسی. چرا وبلاگت به روز نمیشه. حالا امروز دیدم با وجود اینکه اسمت تو لیستم بوده ولی انگار تو لیستم نبوده. :))
پاسخ:
شاید. ادما به همه چیز به مرور عادت میکنن
خداییش فکر معرکه ایه😊
۱۳ شهریور ۹۶ ، ۰۹:۴۹ ماهی کوچولو
انصافا من بخوام لفظ قلم بنویسم میمیرم از فشار ناشی از لفظ قلم نوشتن :))
پاسخ:
خدایی فشار زیادی بهم وارد شد
خخخخخخخ
۱۳ شهریور ۹۶ ، ۰۸:۴۹ محمود بنائی
آری یسرا، بسی دشوار است، کمی خودمانی تر بنویسید :)
موش سرآشپز عالی بود، یک انیمیشن درجه یک که کلی حس های خوب داشت!
الان توی فکر رفتم، یک مغازه اینجوری هم سرکوچه خونه خاله ام هست که هنوز با همون سیستم نوستالژیک قدیم کار میکنه، جلو مغازه اش، تفنگ پلاستیکی و اون لواشک ها که قدیم میخریدیم ده تومان و بادکنک شانسی و... آویزون کرده، توی یخچالش هم دوغ دست ساز با پونه و شیر و پنیر محلی داره.
پاسخ:
واقعا سخته به خصوص که باید حواسم باشه فعلها تکراری نباشه
من فقط اون تیکه اش که بازرسه رفت بچگیش رو خیلی هوشم اوند
خیلی مغازه جالبیه ها...اون مغاره رو دریاب حتما😁
انصافاً کار نفس گیریه(لفظ قلم نوشتن)
پاسخ:
انصلفا حوشحالم درک می کنی
😁😁
از آدمهایی که چند تا هنر یا تخصص دارن خیلی خوشم میاد
پاسخ:
منم عاشقشونم
آره خیلی سخته لفظ قلم نوشتن :)
بحث نوستالژیک رو نگرفتم. یعنی گرفتما ولی دلیلش رو نگرفتم!
پاسخ:
ربط خاصی نداشت. فقط ذهنمو خیلی مشغول کرده بود باید می نوشتمش
درسته
اصالت کار خیلی مهمه ...
پاسخ:
سلام بر درخت بلاگستان
حالا میدونی در چه کار این مغازه دار ها متعجبم !
این که چطور می توانند ساعت های منتظر مشتری بی هیچ کاری بنشینند ؟
واقعا چطور می تونند ؟
پاسخ:
خخخخخخ...خودشونو با یه کار دیگه سرگرم می کنن😁😁
۱۲ شهریور ۹۶ ، ۱۶:۱۵ آقای سر به هوا ...
ما هم یه پیرمرد داریم نزدیک محل کارمون که پول خورد نداشته باشی ازش کتک میخوری :))
پاسخ:
اون سوپرمارکت نزدیک تر به دفتر که می گم او این مایه هاس.خخخخخ
۱۲ شهریور ۹۶ ، ۱۵:۲۶ مردی بنام شقایق ...
سلام

در همین راستا من یک طرحی ارائه داده ام به برخی دوستان رشته ی کشاورزی پیرامون هام فارم(مزرعه های خانگی) که دقیقا همین حس نوستال ژیک که فرمودید را تداعی میکنم برای ساکنین شهرهای مرده ی بزرگ!

+
واقعا نفس گیره :)

++
کوجاین پس شوما؟
پیداس حسابی سرتون شلوغ شده و وضعتون خُب شده ها :)))
پاسخ:
یلام مهندس. خوبین الحمدالله. چه خبر از حنانه بانو
طرح خوبیه اتفاقا..شاید خودم عملیش کردم
همین دور و برام😁😁

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی