بــــــــاز آی

سلام دوست من...

۰۴شهریور

سلام به همه تون

1)از آخرین باری که نوشتم تقریبا یک ماه گذشته. تو این یک ماه تقریبا هر روز صفحه مدیریت وبلاگم رو باز کردم و در سگوت سری به وب دوستان زدم. کامنت های احتمالیم رو خوندم. و دوباره صفحه مو بستم تا روز بعد.

اوضاعم خوبه. الحمدالله.

یک بار با رییسم بدجوری دعوام شد طوری که اون از پشت میزش می خواست بلند شه یکی به من بزنه و من می خواستم از پشت میزم گوشیم و پرت کنم براش و چون نمی تونستم این کارو بکنم گوشیمو محکم کوبیدم رو میز. بعدشم گریه و آه و فغان و این مسخره بازیا.

می دونید چیه! از این که وقتی کسی سرم داد می زنه بغض می کنم و گریه ام می گیره متنفرم. نمی دونم باید چیکار کنم که از شر این گریه های لعنتی در این مواقع خلاص بشم.

به رییسم می گم چرا سرم داد زدی!

می گه من داد نزدم فقط با صدای بلند حرف زدم. نمی دونم فرق این دو تا چیه واقعا. شما اگه می دونید به منم بگید.

بار اولش نبود که داد می زد اما این بار بدجوری بهم برخورد. داد نبود.صدای بلند هم نبود. یک فریاد بود از ته دل اونم برای کاری که مقصر نبودم. حتی ذره ای.

به هر حال کاره و این مشاجره ها پیش میاد. ولی صبرم کم شده. اون ارامش گذشته رو ندارم. به خصوص که از درآمدم راضی نیستم. حرف بقیه برام مهم نیست.  من می دونم اتفاق خوب کاری بالاخره برام میفته. خودمم به قدر کافی از جو و شرایط کاری رشته ام توی جامعه کوفتی فعلی اطلاع دارم، پس منتظر روزای خوب می مونم.

یه همکار دیگه به جمع دو نفره مون اضافه شده. همکار شماره 2 خیلی حرف می زنه و بعضی وقتا واقعا از زیاد حرف زدنش کلافه می شم. اما خوشحالم صدای حرف زدن با ناز و اداشو میشنوم. بالاخره از سکوت محضی که قبل از اومدنش به دفتر حاکم بود بهتره. از اون طرف همکار شماره 3 بدجوری رسمی و خشکه.نمی دونم چطوری باید باهاش صمیمی بشم. اما بالاخره یخِش آب می شه.

بد ماجرا اینه که من شدم مسئول این دو نفر. یه جورایی ترفیع بدون اضافه حقوق. اعصاب خورد کنه.

2) خبر دیگه این که رفتم دماوند. خودمم باورم نمی شه رفتم ولی رفتم. شرح مفصل رفتنمو تو دفترم نوشتم. تا یه هفته بعد از برگشت افسرده بودم دلم هوای همون هوا و مناظرو می کرد. هر قدر کوه می رفتم سیر نمی شدم. چیزهایی که اونجا دیدم برام یه رویا بودن.

اسبها و قاطرها...یک ساعت سرپا ایستادم و یکی از قاطرها رو نوازش کردم. همیشه عاشق اسب ها بودم و الان که می دیدم چند تاشون در مقابلم هستن و می تونم با دست هام یکی شون رو لمس کنم و به چشم هاش خیره بشم واقعا لذت می بردم.

دیدن حرکت ابرها...

تپه گوگردی و بوی گوگرد که شبیه بوی تخم مرغ گندیده بود

سختی که آقا امین 103 کیلویی برای رسیدن به قله کشید اما در نهایت رسید. در اوج خستگی از من خواست که اول از همه پا به قله بزارم.

حسی که روی قله داشتم

دور همی های شب ها

و خیلی چیزهای دیگه که نمی تونم توصیف کنم. این سفر 4 روزه شبیه یه رویای شیرین بود که تصاویرش توی ذهنم حک شده.

یکی از خانم های هم نورد که عمیقا عاشق رفتن به دماوند بود و من خیلی متاسف شدم که نشد خبرش کنم تا همراهمون باشه. سنش بالا بود و سرپرست گروه می ترسید براش مشکلی پیش بیاد.

3)نظام مهندسی شرکت کردم. مهر ماه آزمون دارم. دو هفته اس کتاباشو امانت گرفتم ولی دیروز تازه تونستم یک صفحه شو بخونم و متوجه شدم خدای من، من باید چه حجمی از مطالبو بخونم.دیدم اوضاع خیلی خرابه در کتابو بستمو خوابیدم.



۹۶/۰۶/۰۴ موافقین ۱۰ مخالفین ۱
گمـــــــشده :)

نظرات  (۲۱)

۲۹ مهر ۹۶ ، ۱۲:۴۰ طراحی سایت
خوب بود
سلاااااام
خوبی یسرا جونم؟؟؟
از آخرین نوشته من یکسال گذشته بود:))
پاسخ:
سلااام خانوم
خوبی شاپرک
حوش اومدی
به نطر من وقتی میگه داد نزدم بلند حرف زدم،
یعنی غلط کردم که داد زدم و خودمم می دونم گند زدم ولی اعتراف نمی کنم و واکنش دفاعی توجیه تراشی رو براش انتخاب می کنم چون نمی خوام پرروت کنم!!!
:))))
پاسخ:
خیلی هوب گفتی 😆😆😆
اخجون دعوااااا :)))) من بودم یه دوتا مشت میزدماااا


عه چخوووووب یسراااااا خداروشکر که رفتیییی ^_^ چ خوشحال شدم
ببین منو ؟ یکم بیشتر بنویس دوست ِ بامزه ی من :)))
پاسخ:
چشم عزیزم. سعی می کنم
😗😗😗
ورزش مفرّح جان است و روح و تن
چون ژاله است و گل، مَثَل ورزش و بدن
تا رخنه کرد رخوت و سستی، به سینه ات
بر سینۀ غم خود دست رد بزن

ورزش تو را به اوج نشاط است رهنمون
بی ورزش آدمی به نسیمی است سرنگون
ورزش جلا و صیقل روح است و جسم تو
اینگونه هم برون تو زیباست هم درون
پاسخ:
مرسی برای شعر
۰۵ شهریور ۹۶ ، ۱۶:۵۲ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
کتاب رو بستی خوابیدی؟! :-)))
پاسخ:
دقیقا
😆😆
۰۵ شهریور ۹۶ ، ۱۶:۴۴ محمود بنائی
سلام
به به یسرا خانم :) پس بالاخره دلیل غیبتت معلوم شد. در مورد کار که عادیه سعی کن خیلی طبیعی برخورد کنی، یک چک بزن تو گوشش، بعد هم مانیتور را بکوب توی سرش جوری که کل صفحه نمایش خاک شیر بشه، اصلا هم خودتو ناراحت نکن، بعدش هم مسالمت آمیز صحبت کنید.
اما دماوند :/ رفتی دماوند؟ نه واقعاً پاتو گذاشتی روی قله دماوند؟ 😢 من سه ساله که آرزوم اینه صبحانه را توی دامنه دماوند بخورم، همین.چه حالی داشتی رفتی تا قله!
پاسخ:
سلام آقا محمود. آره دقیقا پام به قله رسید و حس فوق العاده ای بود. در اولین فرصت امنحانش کن محمود. خیلی عالیه. دنیای متفاوتیه
1 - رئیس و کارمند نداره ، آدمی که نتونه توی کار خودشو کنترل کنه ، نباید تو محیط کاری باشه :/ ، البته ناگفته نماند منم صبر میکنم و صبر میکنم ولی به حال وقتی که صبرم تمام بشه :|
آها ، برای این که یه اتفاق خوب بیفته باید بری دنیالش ، اتفاق های بد فقط با نشستن می افتن :/
از ما گفتن
2 - طبیعت را دوست دارم ولی دستم کوتاه است :(
پاسخ:
۱.چی بگم والا
دنبالش هستم همجین هم یه جاننشستم😁
ان شالله که نصیبت بشه. خیییلی خوووبه
۰۵ شهریور ۹۶ ، ۱۵:۱۲ مردی بنام شقایق ...
بازگشت پیروز مندانه ی شمارو تبریک عرض میکنم
پاسخ:
متشکرم مهدس.
حنانه خانم چطوره؟
منم دماوند می‌خوام:)
فرق داد زدن و بلند حرف زدن اینه که فرد توی داد زدن خیلی عصبانی و پرخاشگره!
پاسخ:
ایشالا که نصیبت بشه.تجربه جالبیه
اون موقع که با صدای بلند حرف زدهم عصبی و پرخاشگر بود😐
سلام :)
پاسخ:
سلام مستر هانی
😊
هنوز هایکو مینوسین؟
پست های شما رو با هایکو میشناسم
سلام به شما :)
بعد از قرنی بالاخره نوشتینا.
میگم که دماوند همین دماوند خودمون منظورتونه؟ همین که پنج هزار و خورده ای ارتفاع داره؟ پس دمتون گرم حسابی. دست مریزاد. ان شالله اورست اصلا. :))
پاسخ:
آره آره منظورم دقیقا همونه که ۵۶۷۱متر ارتفاع داره
ان شالله...خدا از دهنت بشنوه
😁😁
والا منم بودم جوابشو می‌دادم اما خدایی گوشی‌ات این وسط گناهی نکرده که بخواد خراب بشه :|
#ستاد_حمایت_از_حقوق_موبایل
پاسخ:
خراب نشد فقط محکم کوبیدمش دردش اومد..خخخخخخ
:)
پاسخ:
فدای اون لبخندت بشم من
که در سکوت ابرازش می کنی
😗😗😗
هر کی سرت داد زد بلندتر سرش داد بزن تا دیگه از این غلطا نکنه 😕
البته یادم نمیاد آخرین باری که کسی سرم داد زده کِی بود و واکنشم چی بوده! 😐
میدونی! معمولاً من اونی‌َم که داد میزنه و طرف مقابلم هاج و واج می‌مونه! 😅

تبریک میگم یسری جااااانم 😘😍
الهی حال خوش اون صعود پخش شه تو سراسر زندگیت 💕
پاسخ:
سلام الهام جان. این طوری خوبه که. من همیشه اونی ام که سرش داد زده میشه
😥
متشکرم عزیزم. منم از خدا همینو می خوام
منم اگه برم جایی کار کنم, مثه همکار شماره 3 تون احتمالا خشک و رسمی رفتار می کنم :دی
حالا بهش سخت نگیرید :))
پاسخ:
چشم سخت نمی گیرم😁
۰۴ شهریور ۹۶ ، ۲۱:۲۵ رحیم فلاحتی
مبارک باشه این قدم زدن روی بلندای خاک ایران!
پاسخ:
متشکرم عمو رحیم 
۰۴ شهریور ۹۶ ، ۲۰:۴۷ زیـ^ـــ^گما !!
نظرم عوض شد کوهنوردی رو دوست دارم.:)
منم این جوری بودم.یه مدت توی شرایط پر از تنشی بودم...فکر کنم اون موقع بود که سفت شدم!
این شرایطو براتون آرزو نمیکنم البته!
پاسخ:
مگه میشه کوه رو دوست نداشت؟
😊😊
به به! سلام بعد مدتها!
منم میدونم که تو موفق میشی. استقلال خیلی سختی داره ولی حسش دلچسبه!
ایول بابا ایول! کوهنورد حرفه ای! خوشمان آمد! ایشالا اورست بری!!!! (دعای دیگه ای در حق یه کوهنورد یادم نمیاد!)
پاسخ:
سلام خانومی
بله حس خوبیه واقعا
مرسیییی...دعای خوبیه والا
دقیقا منم ازینکه یکی باهام دعوا میکنهو سرم داد میزنه عوض جواب بغض میکنمو خفه میشم متنفرمممم
پاسخ:
باید یه فکری به حالش بکینم
:/
اولم؟:-)
پاسخ:
بله بله. اول اولی
:))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی