بــــــــاز آی

سلام دوست من...

۱۰خرداد

دوستی داشتم در فضای بلاگستان که اسطوره ام بود در نوشتن. هر چه می نوشت از ته ِ تهِ دل می خندیدم. بدجوری به سودا حسودی ام می شد. نه برای نوشته هایش که غم را از یاد خواننده می برد. نه برای وضع خانواده اش و نه برای اخلاق و جایگاه اجتماعی اش.

توی یکی از پست هایش نوشته بود، در کودکی و گاها بزرگسالی برای پدرش نامه می نوشته و حرف دلش را به او می زده.

این را که خواندم بدجوری حسودی ام شد. یکی از عقده های بزرگ زندگی ام این است که بدون بغض و خیلی راحت حرف دلم را تحت هر شرایطی به پدرم بزنم. اما حتی روی کاغذ هم این کار را نکردم.

از وقتی کوه رفتن را شروع کردم فاصله بین من و پدر جان هر روز دور تر از دیروز می شود. حق دارد نه که نداشته باشد ولی در نهایت هر کسی راه خودش را می رود. از طرفی من دختر که ده تا مرد در زندگی ام ندارم که محبتشان را بخواهم. همین پدر است و بس که خدا با پدر های شما حفظش کند.

امروز بدجوری دلم برایش تنگ شد...

دلم می خواست حرفی بینمان رد و بدل شود. اما هنوز هم جز آن سلام و خداحافظ معمول واژه ی جدیدی سراغ ندارم.

به سبک سودا خواستم نامه ای بنویسم و پنهانی درجیب کت یا شلوارش بگذارم. بلکه بخواند و بفهمد در سرم چه می گذرد.

قلم را به دست ذهنم دادم و بی آن که کاغذی داشته باشم همانجا شروع به نوشتن کردم.

پدرم سلام...

همین...هرچه فکر کردم چیز دیگری به ذهنم نرسید.

چرا رسید. یک «دوستت دارم» هم به ذهنم رسید. اما دیدم نوشتنش با اعمالم سازگار نیست. وقتی کسی را دوست داری یحتمل در ذهن من البته، باید سرسپرده اش باشی.

دلم می خواست بنویسم پدرم بدجوری دلم اغوشت را می خواهد.

اما دیدم زیادی لوس و بی مزه است. من و چه به این لوس بازی ها و جفنگیات.

قلم ذهنم را زمین گذاشتم و بی خیال نوشتن نامه شدم.

می دانید یک دوست داشتن هایی است که هیچ وقت کهنه نمی شوند.

از یاد نمی روند. حتی ممکن است کدر هم نشوند. اما دیگر نشود ادایشان کرد. چون بالاخره باید راه خودت را بروی. نمی شود همیشه دست به سینه نشست و سر در جیب مراقبت فرو برد.

می شود؟

نمی شود...

پدرم نمی شود...

نمی شود یک جا ماند و حرکت نکرد...

به حکم جوانی و خامی و میل به پختگی نمی شود...

باور کن نمی شود.


۹۶/۰۳/۱۰ موافقین ۸ مخالفین ۰
گمـــــــشده :)

نظرات  (۱۰)

۱۳ خرداد ۹۶ ، ۱۴:۱۷ علیـــــ ـــرضا
من رابطه خیلی خاصی با پدرم نداشتم. به خصوص اینکه بعد از فوت مادرم رفت و دوباره ازدواج کرد و تقریبا همه بچه هاش رو فراموش کرد.
ولی بعد از فوتش فهمیدم با تمام ناراحتی که ازش داشتم چقدر دوستش داشتم و چقدر بهش وابسته بودم. نه وابستگی مالی و فکری و حتی عاطفی.
اینکه احساس میکنی پدرت دیگه پشتت نیست . حتی اگر واقعا کوه نبوده برای تو کوه بوده ولی کوه بودنش رو بعد رفتنش میفهمی وقتی به جای خالی کوه که تبدیل شده به یه دشت نگاه میکنی
پاسخ:
من خیلی به این موضوع فکر کردم و عمیقا حرفی که زدین درک می کنم. همین وجودش نعمته. حتی اگه حمایتم نکنه
خدا پدرتونو بیامرزه ایضا مادر گرامتون رو
۱۱ خرداد ۹۶ ، ۱۷:۳۵ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
هر پدری یه قلقی داره دی:
خدا همشون رو حفظ کنه! و پدران رفته رو بیامرزه!
پاسخ:
درسته. قلق پدر اینجانب هم همون لوس بازیای دخترونه اس.
ممنونم برای دعات
۱۱ خرداد ۹۶ ، ۱۴:۰۴ محمود بنائی
همینجوری دو تا لیوان چایی بریز، برو بشین کنارشون بگو "عاشقتما" بعد هم سر صحبت را باز کن، یک کم از اتفاقاتی که در طول روز افتاده بگو، یک کم غیبت کن، یک کم زیراب الی را بزن و...
نیازی نیست برای ابزاز محبت و علاقه، نامه فدایت شوم بنویسی و از جمله های خفن و آه پدرم من محتاج گرمای دستانت و وسعت آغوشت و جغرافیای وجودت هستم، مرا در بیکران خویش غرق بنمای ای سرمنزل هستی... چون احتمالا میپرسن چی مصرف کردی؟
در ضمن میدونم که نمیری ولی اگه تونستی غورباقه ات را قورت بدی و رفتی، اون رکوردر گوشی را هم روشن کن و ما را چند وجبی خودت حس کن.
پاسخ:
محمود کلا حرف زدن برام سخته. البته گاهی که بهش فکر می کنم می بینم من خیلی چیزای اسون رو سخت می گیرم
کلا نابودم در کل..
اما خب خدا بزرگه..یه جوری می شه بالاخره
متوجه خط اخر نشدم..اها یعنی صدامو ضبط کنم؟خخخخخ...
چقدر خوب میدونی که با اعمالت سازگار نیست. اگه جای پدرت بودمو این نامه رو تو جیبم میدیدم، تو رو از داشتن خودکار و کاغذ هم محروم میکردم. لوس!
کاش میشد یه هشتک سودا ایجاد کرد. واقعا جاش خالیه با سواد و یه ذره هم با شعور بود خدا رحمتی. خدا بیامرزدش، از وقتی از مهندسی استعفا داد و اون تاج لعنتی رو رو سرش گذاشت، کم کم محو شد.
یسرا! بابا ها خیلی با هوشن. خیلی. تو با گذاشتن یه چای بی موقع جلوی دستش، میتونی ذهنشو درگیر خودت کنی. امتحان کن. نامه نگاریا با اخلاقی که از تو میخونم اینجا و با چیزایی که در مورد بابا مبینم اینجا، جز شرمندگی و طعنه هیچی دیگه برات نداره......
پاسخ:
به فنا رفتم با خوندن این کامنت. اس ام اس دادن هم جزو نامه نگاری محسوب می شه؟ صبح بهش پیام دادم.خخخخخ
البته چیز خاصی ننوشته بودم فقط اعلام کردم فردا می رم کوه برام کشمش بخره
:دی
عزیزممم سودا:-( دلم براش تنگ شد:-( چقد با پستاش حالمون خوب میشد:-(


من هیچپقت نتونستم نامه بنویسم ولی دیدم دوستام وقتی باباشون نارحته میرن نامه مینویسنو عذرمیخوانو اینا من همیشه موقع رد شدن میپریدم یک بوسی میکردم‌بعدم د در رو :دی دلخوریش میرفت دیگه:))

اصلا دختر برا پدر خودشو لوس نکنه کی کنه؟!!!
اصلا هم لوس و بیمزه نبود :-)
پاسخ:
تو کارت درسته المی...من بهت افتخار می کنم
:*
این لوس کردن ها بعدها برات میشه حسرت ...ارزو ....بعدها حاضری همه ی دنیاتو بدی ...همه ارزوهاتو ...فقط بتونی یه لحظه فقط یه لحظه حداقل ببینیش ....ببین ادم تا چیزی رو داره قدرشو نمیدونه ...ولی خیلی زود دیر میشه ...خیلی زود ...انقدر زود که حتی نمی تونی باور کنی ...
نزار بشه برات حسرت ....یه عمر میشه برات حسرت ....کم نیست ...
پاسخ:
گل بهار باور کن یکی از دعاهای همیشگیم اینه در مورد والدینم حسرت به دل نمونم. هیچی مثل حسرت داشتن در مورد والدین آدمو نابود نمی کنه
بشکن.
فقط برای یکبار
میدونم از نظرت جلف و جفنگه
اما بگو فقط یه باره
فقط یه بار، خودتو کوچیک کن، لوس کن، بچه کن
.
.
نذار حسرت بشه تا ابد بمونه رو دلت...
بذار یه بار خفیف شی تا آخر عمرت

گرچه اسمش خفت نیست
اما ما نهایتشو میبینیم دیگه
از خفت که بالاتر نیست

تو که دختری و منعطف
تو که سن ات کمتره و غرورت کمتر
راحتتر میتونی این جو رو بشکنی
بیخیال واکنشش
بخاطر خودت
پاسخ:
چشم
^____^
۱۱ خرداد ۹۶ ، ۰۰:۱۸ خانم الفــــ
شاید حداقل کاری که از دستمون بر میاد اینه که دعای 24 صحیفه عزیز سجادیه رو بخونیم..هم در حقشون بهترین دعا رو به زبان معصوم کردیم و هم با دعا،روح خودمون رو بزرگ کردیم،اینطوری با بیشتر شدن ظرفیتمون؛ان شاءالله خداوند راه های جدیدی رو برای تعامل باهاشون برامون باز میکنه.
پاسخ:
حتما می رم ببینم این دعا رو..ممنونم
وقتی به پدر فکر میکنم و به واژه پدر. فقط یاد شعر حسین پناهی میفتم. که میگفت
ماباید پدرانمان را دوست بداریم
برایشان دمپایی مرغوب بخریم
و وقتی دیدیم به نقطه ای خیره مانده اند برایشان یک استکان چای بریزیم
پدران ‚ پدران ‚ پدرانمان را
ما باید دوست بداریم...
پاسخ:
منم دوستش دارم به خدا
فقط وقتی  یک استکان چایی می برم و محل نمی زاره بهم بر می خوره
۱۰ خرداد ۹۶ ، ۲۳:۴۱ ماهی کوچولو
مثل من باش

خودت رو لوس کن براش دوستت دارم رو بگو بغلش کن بوسش کن ولی کار خودتم بکن :)))
پاسخ:
روش خوبیه ولی مهارت زیادی می طلبه که بلد نیستم متاسفانه

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی