بــــــــاز آی

سلام دوست من...

۲۶اسفند

1)چند نفر بودیم و در معیت هم حرکت می کردیم. بحث نمی دانم از کجا و چطور به مرگ کشیده شد. همه به اتفاق دلشان می خواست در کوه جان به جان آفرین تسلیم کنند و جسم بی جانشان همان جا بماند و حالش را ببرد. آنچنان با ذوق از این نوع مرگ حرف می زدند که سکوت را به مخالفت ترجیح دادم.

فکر می کنم یک کوهنورد درست و حسابی باید حواسش به خانواده ای که منتظرش هستند، هم باشد. فکرش را بکنید شما برای لذت خود اسباب زحمت خانواده تان شوید. خودخواهی محض است. کوه ها نعمت نیستند موهبتی جاودان اند. اگر با درایت و خضوع گام در دامنشان نهیم دلیلی نمی بینم که جان مبارک را در کوه حواله آن دنیا کنیم. گذشته از این، منی که در زندگی سودم به کسی نرسیده، دوست دارم مرگم زندگی بخش فرد دیگری باشد. پس اصلا دلم نمی خواهد قبرستانم کوهستان باشد. خاصه در زمستان.

2) به بن بست کاری خورده ام. نه که اوضاع کاری ام بد باشد. نه خدا را شکر که همین را هم دارم و ول معطل نیستم. اما حتما شما هم می دانید مانایی آدم را ناآرام می کند. افسرده می کند. فراری می دهد. حس کسی را دارم که در حال درجا زدن است. راه فرارهای متعددی هست ولی راستش را بخواهید چنگی به دلم نمی زنند. یا این که چنگی به دلم می زنند ولی دستم به عمل نمی رود.

عزیزی حدود ده ماه پیش (کمتر یا یشترش را نمی دانم،) برایم کامنتی گذاشت. نوشته بود:اگر سال بعد در این موقع  در آمدی معادل یک میلیون تومان نداشتی فقط و فقط خودت مقصری!!!!

این جمله اش مدام در سرم رژه می رود و بدجوری کلافه ام کرده. درست زده به وسط هدف. آدم تا وقتی دیگری را مقصر می داند زجر کمتری می کشد ولی وای به روزی که خودش مقصر باشد ...

3)الان سرکارم. حجم کارها خیلی کم شده. کمی دور و برم را نظافت کردم. سفره هفت سینی را که به حساب رئیس خریده بودم، روی میز چیدم. هر چند دقیقه یک بار تلگرام را باز و بسته می کنم و الان هم منتظرم ساعت دو و نیم بشود و به آشپزخانه ی منزل خودمان حمله کنم و سوراخ سمبه هایش را تمیز کنم. هر سال نظافت دم عید آشپزخانه با من است. امسال هم قرعه به نام خودم افتاد..:دی

4)این روزها حالم از هرچه زندگی متاهلی است به هم می خورد. راستش را بخواهید هر چه به رئیس و خانمش نگاه می کنم بیشتر مطمئن می شوم که شرایط مجردی به مراتب خیلی خیلی بهتر از متاهلی است. علاوه بر این فکرش را بکنید یک آدم جدید با خواسته ها و تمایلات جدید، با اقوام و دوستان جدید، با علایق و افکار جدید،و با خیلی چیزهای دیگر جدید را باید در کنار خود داشته باشید و برای هضم و فهمیدن تمام این چیزهای جدید تلاش کنید. سخت ترین قسمتش می دانید کجاست؟

آنجا که اگر او بدمینتون دوست داشت و تو دوست نداشتی باید تلاش کنی بدمینتون را دوست داشته باشی و در بازی همراهش باشی. نه این که مانعش شوی یا دوست داشتنی اش را نادیده بگیری!!

5)هفتاد و اندی وبلاگ نخوانده دارم.

6)صلواتی نثار روح رفتگان لطفا...


۹۵/۱۲/۲۶ موافقین ۷ مخالفین ۰
گمـــــــشده :)

نظرات  (۹)

۲۸ اسفند ۹۵ ، ۱۵:۵۵ زیـ^ـــ^گما !!
دارم تلاش میکنم یه جمله ی ماندگار بگم:)))
پاسخ:
من منتظرم
:))
:)))
همه درگیر خونه تکونین :))
پاسخ:
آره والا
:/
۲۷ اسفند ۹۵ ، ۱۳:۱۳ مردی بنام شقایق ...
اگر سال بعد در این موقع در آمدی معادل یک میلیون تومان نداشتی فقط و فقط خودت مقصری!!!!



سلام

چقدر این جمله آشناس :))))
پاسخ:
سلام. عه خوندینش.خخخخخخ
کامنتتون از اون روز تا نمی دونم کی داره تو سرم قدم رو می ره
:|
چه حالب مرگ در کوه!
برای کوهنورد ها مرگ در کوه قشنگه و برای یک باغبان مرگ در گلخانه و برای وکلا مرگ در دادگاه ....
نمیدونم شایدم حق باشماست و حتا در مرگ هم باید ادم به فکر بقیه باشه :)

اون جمله دوستتون توی مغز منم کامل نشست
جالب بود مرسی
پاسخ:
خواهش می کنم
:))
آی ام پاک از تلگرام به مدت هفت، هشت روز :دی
+والا راست حسینی گفته اون طرف، خیلی وقت دارم.فکر میکنم اگه هر مسیر اشتباهی رفتم و هر کاری نشد خودم مقصر بدونم و نندازم گردن بقیه ازمخمصه خودمو نجات بدم
خدا رو شکر ما امسال از خانه تکانی معاف بودیم چون دو ماه کشیدیم و تر تمیز بود :))
اصلا خانه تکانیه چه تو روخدا :| ملت حوصله دارن تو این سرما پتو و فرش میشورن :|
دیروز چهارشنبه بود داشتم به اون یکی چهارشنبه ی که باهم رفتیم بیرون فکر میکردم
به اون تفاوت و شباهت ها
مثلا من سرم 180 درجه می چرخه ،بستنی نو بهار بودیم هم حواسم به حرفای تو بود هم آمار پسر و دختر پشت سر تو رو داشتم :| که کاره خیلی بدی بود ولی تو تمرکزت فقط به من بود
مورد دوم عبور از خط عابر پیاده:دی همین قدر قانون رو کشک میگیرم که این نشون میده من هیچی رو جدی نمیگیرم و ناهنجارم و بده :|
مورد سوم ،غیبت عالمو آدم :| الان مث چی نادمم و همه حرفامو پس میگیرم :|
و اسکار قشنگ ترین شباهت هم :دی
اون قدم زدن های قشنگ و حرفای مشترک درباره کار
و مرام و غیرتت هی میخواستی منو همراهی کنی تا اونور خیابان ^__^
و آرامشت :)
و همه ش میگم خدایا یکی دقیقا مثل اخلاق باز آی و دیگر هیچ :)
پاسخ:
روله کم خجالتم بیه. ایشالا یه عزیزی نصیبت بو و من به تر
خاصی و خوده نازار
^___^
۲۶ اسفند ۹۵ ، ۲۳:۵۸ پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
من یه بار کوه رفتم، طاق بستان، نزدیک بود بمیرم
نجاتم دادند اما
کلا از اون به بعد از کوه می ترسم
حالام که دیگه پیر شدم نه زانوم و نه قلبم اجازه نمیده کوه برم اصلا
پاسخ:
ای بابا..
چرا خب
:|
4.منم:-//(حس مشترک)
۵.اووووه چه همهههه باابااااا
۶. چشم:-)
پاسخ:
آفرین
داشتم افسردگی می گرفتم از بس از صبح نظر نداشتم..خخخخخخ
فقط ۴ ....
۶ _ چشم
پاسخ:
:))
۲۶ اسفند ۹۵ ، ۲۱:۴۰ محمود بنائی
میدونی شصت درصد جوان ها بیکارند و ما جز چهل درصد خوشبخت!
توی دانشگاه یک استاد فیزیک داشتیم که میگفت شما که دانشگاه قبول شدین اینین! وای به حال اونا که قبول نشدن( به نظرم یک ربطی به موضوع داشت ؟ نداشت؟)
اون کامنت یک میلیون که از من نبوده؟ بوده؟
خب میشه یک جور دیگه هم نتیجه گرفت! اگه سال دیگه حقوقت به اونقدری که می خواستی نرسید، یا پارتی خوبی نداری، یا کلا پارتی نداری :/
پاسخ:
سلام مهندس..
خوبی شما
آره ما جز 40 درصد خوشبختیم
خخخخخخ..نه از شما نبوده. از آقای حیدری بود. مردی به نام شقایق
من کلا پارتی ندارم
:))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی