بــــــــاز آی

سلام دوست من...

۰۲بهمن

*اول این لینک بخونید.

+++من خطاب به بردار جان: بزرگ که بشی با خودم می برمِت کوه.

برادر جان خطاب به من: تا من بزرگ بشم تو موهات سفید شده.

الی جان خطاب به من: اینم راست می گه. تا این بزرگ بشه جفتمون مُردیم.

++کوهنوردی با یک عده تازه کار باعث می شه چهار ساعت تمام عینهو آینه دق به کوه روبرو تون خیره بشین و نتونین قدم از قدم بردارین. اونم همین کوه بیستون معروف که سنگ نوشته ها روی بدنش جا خوش کرده. البته این عکس قسمت پشتی کوهُ نشون می ده.

+دیروز با یه گروه جدید رفتم. وقتی همه جمع شدن هر کسی با یکی هم کلام شده بود. بین بیست و اندی نفر تنها مونده بودم. تو عالم خودم بودم که یهو چشمم خورد به یه اشنا. هفته پیش با هم و با یه گروه دیگه رفته بودیم فرخ شاد. اونم غریب افتاده بود. چنان از دیدن هم ذوق کردیم و با یه ذوقی به هم سلام کردیم که فکر کنم دلم بخواد بارها و بارها به امید دیدن یه اشنا وارد جمع های غریبه بشم.

۹۵/۱۱/۰۲ موافقین ۱۵ مخالفین ۰
گمـــــــشده :)

نظرات  (۱۷)

۰۴ بهمن ۹۵ ، ۲۲:۳۹ پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
ای ول، چه خوب
منم کرمونشاهی ام. چه خوبه یه همشهری پیدا کردم.:)))
پاسخ:
سلام همشهری.
منم خوشحالم
:*
۰۴ بهمن ۹۵ ، ۱۰:۳۰ منتظر اتفاقات خوب
نرفیتن بالا؟!
فرهاد رو پیدا کردین؟
پاسخ:
خیلی دنبالش گشتم ولی نبود
:|
در جواب کامنتم علناً یه پست نوشتی :)) دستت درد نکنه،جوابمو گرفتم:)
پاسخ:

قابلتو نداشت.

:))

۰۳ بهمن ۹۵ ، ۲۲:۱۶ داداش مهدی
چقدر خوبه کوه! چه نمایی داره!
شما کرمانشاهیا حسابی خوش بحالتونه!
پاسخ:
آره والا. خدا رو شکر بهترین کوه ها رو داریم.
جای شما خالی

۰۳ بهمن ۹۵ ، ۱۲:۱۹ پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
یعنی شمام کرمانشاهی هستین؟ یا بیستون رو برای نمونه مثال زدین
پاسخ:

کرمانشاهی هستم.

شما هم هستین؟

مث یه آشنای همزبون تو غربت!!
پاسخ:
دقیقا
عه بیستون! من پیش پای همین بیستون دارم خدمت می‌کنم :)
پاسخ:
واقعا؟ خیلی خوشحال شدم شنیدم. امیدوارم دوران خوبی برات باشه
چه نمای خوبی داره این کوه! :-) دلم خواست
چقدر خوب، گروه های مختلف رو تست کن، ببین کدومش بهتره ،، :-)
عیول 👏👌
پاسخ:
قابل شما رو نداره. می خواین بِکَنم بیارم تهران؟
خخخخخخ
نمای پشتیه کوه بیستونه.
ببینین من چی کشیدم که فقط نشستم و نگاهش کردم اونم دقیقا تو دامنه اش
:|
۰۳ بهمن ۹۵ ، ۰۰:۴۹ محمود بنائی
واقعا حس خوبیه، اونیکه قبلا اصلا برات مهم نبود یکدفعه مهم میشه.
یا دوران دانشجوییم افتادم که توی شهر غریب یکدفعه همکلاسی دبیرستانمو دیدم :/ البته خیلی سوپرایز نشدم ولی حس غریبیم کمتر شد :)
این هفته دیگه میریم دماوند....
پاسخ:
آره والا حس خوبیه.
جدی؟ می رین کوهنوردی تا قلهمی رین؟
عکساشو بزارین حتما
خییلی خوشحالم که داری مداوم میری کوه.یادمه کامنتایی که واسه دکتر میم میذاشتی :)
و اینکه چطور شروع کردی؟ یعنی چطور با یه گروه آشنا شدی؟
پاسخ:
آره یادته چقده دلمون رو می سوزوند این دکتر.خخخخخخ
عرضم به حضورتون که اول دکتر حسابی دلمو سوزوند. حسابی ها. یعنی این پست هاش داغ دلمو تازه می کرد چون خیلی علاقه داشتم و تا اون موقع نتونستم کاری کنم. یعنی نمی دونستم باید چیکار کنم. در واقع داشت به آرزوهای من با این پستای کوهنوردیش جامه عمل می پوشوند و منم دلم می سوخت. تا ته ته.
پس مورد اول: سوختن دل.خخخخخ
بعد این که حسابی نقره داغ شدم به این و اون سپردم یه گروه کوهنوردی بهم معرفی کنن که بعد از مدت ها بالاخره پیدا شد. ولی همون شروع کار باید 50 تومن بابت بیمه و حق مربی گری لیدرم پرداخت می کردم که پول نداشتم. 6 ماهه عضو اون گروهم و هنوز لیدرش منو ندیده.
یه روز یکی از همین پستای کوهنوردی دکتر بدجوری هواییم کرد. به شدت هوایی شدم. شرایط روحی مساعدی هم نداشتم و همین مزید بر علت شد.
رفتم یقه ی اهضای اون گروه رو تو پی وی گرفتم. کفتم می خوام فردا برم کوه ولی نمی تونم با گروه بیام(تجهیزات نداشتم برای همین بهانه میاوردم) ازشون خواستم مسیر صعود فرخشاد(یکی از کوه های شهرم) رو بهم بگن. به چند نفر پیام دادم ولی هیچ کس جواب درست حسابی نداد چون نمیشناختن منو. در نهایت به یه آقایی پیام دادم که برحسب اتفاق قبلا به نامزدش هم پیام داده بودم. این شد که بندگان خدا فهمیدن واقعا یه دردی دارم. خانمش خیلی کمکم کرد. و به شدت تشویقم کرد که فردا همراهش بیام. یه گروه جدید به من معرفی کرد. خودش برنامه شو به هم زد و همراهم اومد. باورت نمی شه اگه بدونی اولین بار در بین اون همه قیافه کوهنورد مسلک چه ظاهر دو و ضایعی داشتم(فک کن با پالتو بری کوهنوردی) هر چه بود اون شد استارت کارم. و برای همیشه مدیون اون خانم هستم. چون اگه اصرار نمی کرد عمرا شروع می کردم و هنوز با خوندن چستای دکتر نقره داغ می شدم.:دی
سه بار با گروه جدید رفتم. خوب بود والا. ولی به دلایلی باهاشون حال نمی کردم. مشخصا لیدر گروه رو اعصابم بود.
گشتم دنبال یه گروه دیگه. و این گروه فعلی رو پیدا کردم. باورت نمی شه ولی سه هفته طول کشید تا برنامه مو باهاشون هماهنگ کردم.
تازه بعد سه هفته لیدرشون قبول کرد عضو گروه بشم.خخخخخ
یه فیلمی بود بیا و ببین
خلاصه بگم با هیچ شروع کردم و هنوزم در حد همون هیچ هستم. منتها چون بدجوری علاقه مندم کسی نمی تونه مانعم بشه و همراهی می کنن باهام.
سوال دیگه ای داشتی در خدمتم.
گروه ها رو  با پرس و جو پیدا کن.البته اصلش اینه بری هیئت کوهنوردی و ازشون بخوای گروه های کوهنوردی رو بهت معرفی کنن. این کار راحت تره. و امنیتش خیلی بیشتره.

چقدر عالی:))
من عاشق کوهنوردیم ولی متاسفانه فعلا امکانشو ندارم
من یادمه کلاس اول که بودم کلاس پنجمیا به نظرم خییییلی بزرگ میومدن احتمالا برادر شمام این مدلی فکر میکنه:)))
پاسخ:
امکانشو نداری یعنی امکاناتشو نداری؟
کامنت بالایی رو بخون. من حتی یه کوله مناسب هم ندارم.
++:)))). آره احتمالا همین طوره
هوممم...آره همون....غبطه :))

:: میدونم کوه سختی داره...آب و هواش و خشکی و اینا...یکی دو بار تجربه کردمش البته نه به عنوان کوهنورد! به عنوان نفریح :| تازه دو شبم تو چادر لرزون لرزون از سرما سپری کردم :/

:: خعلی ممنون! ولی دعواش نکن...آقاگلمون پسر خوبیه ^_^ :))
پاسخ:
:))
منم حرفه ای نمی رم. یعنی خیلی مونده تا حرفه ای. مثل شما تفریحیه.
تفریحی بهتره اتفاقا. حرفه ایا کارشون خیلی درسته بابا
:دی
++خواهش می کنم. کم دعواش می کنم. فقط یه ذره
خخخخخ
عه آقا حساب نیست من اعتراض دارم!
آقاگل نباید زودتر از من این بیتو می گفت :))))) بعد اینکه کامنت اولی رو دادم دیدم :))
پاسخ:
الان می رم دعواش می کنم حریر جان. اصلا خودتو ناراحت نکن
:))
دیگه کم کم دارم بهت حسودی می کنم :))
خوشا به حالت دختر...

یاد این بیت افتادم:

بیستون کندن فرهاد نه کاریست شگقت
شور شیرین به سر هر که فتد کوه کن است...
پاسخ:
حسادت نه. غبطه.
تازه اگه بدونی چی کشیدم غبطه هم نمی خوری
:)))
۰۲ بهمن ۹۵ ، ۲۲:۴۱ سِناتور تِد
اون بخش آخری خیلی میچسبه!
پاسخ:
به شدت سناتور. به شدت
۰۲ بهمن ۹۵ ، ۲۲:۴۰ هَشت حَرفی
چه روزها و شب ها که تو دل کوه نگذروندیم :) تنها جایى که میشه خانمارو تحمل کرد کوهه :)) دست از مسخره بازى بردمیدارن و کاملا جدین و کم حرف میزنن! ببخشید صریح میگما:)) متاسفانه حقیقتیه که هر هفته شاهدشم :))
پاسخ:
جدی بودن؟ چشمت روز بد نبینه من که دختر بودم از بعضی لوس بازیا داشت حالم بد می شد. اما خب نوجوون بودن. و اقتضای سنشون. ما هم کنار اومدیم
البته مسیرش خیلی سخت نبود. شاید به این دلیلی بوده. انرژی داشتن هنوز.
شور شیرین به سرتون افتاده بود مگه که رفتید بیستون؟ :))

بیستون کندن فرهاد نه کاری ست شگفت!
شور شیرین به سر هر که فتد کوهکن است
پاسخ:
نه والا به سر من باید شور فرهاد بیفته
:))))))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی