بــــــــاز آی

سلام دوست من...

۲۸شهریور

دیروز ناخواسته یک سوتی دادم که رئیس گرام رو بدجور عصبانی کرد.

گوشیم زنگ خورد. برداشتم. خودش بود. دیگه اینقدر با هم کار کردیم که لحن صداش رو وقتی خرابکاری می کنم، بشناسم.

گذاشتم تمام حرف هاشو بزنه. چیزی نگفتم. هرچی گفت سکوت کردم. آخرش برای این که مطمئن باشه گریه نمی کنم پرسید: کاری نداری خانم س؟

جواب دادم که: نه. شرمند اذیت شدین.

همین. با خودم گفتم به درک. ولش کن. فقط کاش امروز دفتر نیاد.

خرابکاری وارده کاملا سوتفاهمی بود و در اثر این که رئیس جان حرف هاشو نصفه نیمه می گه. بعضی حرف ها رو نمی گه بر این اساس که من می دونم اما من نمی دونم. که البته درستش اینه بعد از حدود یک سال بدونم.

داشتم می گفتم. با خودم گفتم کاش دفتر نیاد که زنگ درو زدن. صدای دزدگیر ماشینشو شنیدم. خودش بود. درو باز کردم.

اومد بالا.

سلام کردم.

جواب داد. داغون بود و خسته. اون چندهزار تا تار موی جلوی سرش کاملا به هم ریخته بود.

اوضاع خراب بود.

یک دقیقه نگذشت که شروع کرد به گله و شکایت.

گفت و گفت و گفت.

و تمام مدت گفتن هاش نگاهمو دوخته بودم به پایه های صندلی جلویی.

گاهگاهی برای این که فکر نکنه بغض کردم یه«باشه» ای تحویلش می دادم.

آروم بودم. خیلی آروم. جو خندیدن نبود وگرنه قاه قاه بهش می خندیدم.

گذاشتم حرف هاشو با عصبانیت تمام بزنه. بدون این که عکس العملی از من ببینه.

آرامش منو که دید کم کم حرارتش خوابید. تُن صداش پایین اومد. دستور اخرشو داد و رفت تو اتاقش.

کارم که تموم شد موقع رفتن دوباره سفارش کرد حواسمو جمع کنم. خندیدم و دوباره «باشه» ای تحویلش دادم و برگشتم سمت خونه.

امروز دوباره چند تا سوتی کوچیک از کارم گرفت.

نشست بالا سرم همه نقشه ها رو چک کرد. مو رو از ماست بیرون می کشید.

هر چی می گفت، انجام می دادم ولی کم کم داشتم خونسردیمو از دست می دادم.

خدا خدا می کردم زودتر بره دنبال کارش.

از شانس بدم پرینت یکی از مدارک شرکتو می خواست. هر قدر گشتم پیداش نکردم. هر چه به ذهنم فشار میاوردم بازم نشد. پوشه ها رو دونه دونه باز می کردم ولی نبود. انگار که غیب شده باشه.

دیرش شده بود. رفت برگه رو از کمد اتاقش اورد و داد اسکن بگیرم و بعدش پرینت.

به روی خودم نیاوردم.

رفت.

سوتی های کاری این روزهام دست خودم نیست. راستشو بخواین این روزا تنها مکانی که برام ارامش بخشه خونه است و کنج اتاقم.

انگیزه ام برای کار کم شده چون امیدی به آینده شغلیم ندارم. به هر دری که فکر می کنم نمی تونم بازش کنم. و از همه این ها مهم تر دخل و خرجم با هم نمی خونه. هر ماه لنگ می زنم. و خیلی بدتر و مهم تر از این ها این که خونواده ام که نمی تونم جز شادیشون، چیزدیگه ای ببینم، توقعشون از من بیش از توانمه.

خلاصه همه چیز دست به دست هم دادن که کنج اتاقم امن ترین جای دنیا برای من باشه.

بی هیچ تنشی و بی هیچ جار و جنجالی. (البته اگه مدام خونه باشم همین چند ساعت مامن دنج و بدون تنش رو هم نخواهم داشت.)


۹۵/۰۶/۲۸ موافقین ۳ مخالفین ۰
گمـــــــشده :)

نظرات  (۱۹)

واااااای سوتی نگو که من استادشم
:))
نمیدونم چراها
یه وقت فکر میکنم اینجا جن داره کارای منو خراب میکنه
والا!

اصلا یه سری آدماهستن که اینجوریشون قشنگه
همینجوری با سوتی
پرو تازه روشونم کم نشه
:دی
پاسخ:
واقعا؟
اصلا بهت نمیاد مغنا
خب تعریف کن ببینم
:))
۳۰ شهریور ۹۵ ، ۰۰:۳۴ نیمه سیب سقراطی
نه فک کنی شعار میدماااا نه ولی به نظرم قوی تر میشی ...
بعدشم الان فکر کرئی بیکار بشی بشینی کنج اتاقت ارامش داری ؟
این ارامش وقتی معنی میده که سر کار تنش داشته باشی
:)
پاسخ:
دقیقااااااااا
درود بر تو
:)
چقدر صبوری
من همونجا رئیسُ میشستم میذاشتم کنار، میرفتم :دی
پاسخ:
ای بابا چرا؟
:))
مقصر بودم. نمی شد حرفی بزنم
خخخ کم آخرین روز کاریم مدیر سایت یه تذکر داد بهم
از گروه تلگرام شرکت لفت دادم
کامپیوترم رو خاموش کردم
پالتوم رو پوشیدم
کیمو برداشتم
گفتم با اجازه
اونم گفت خوش اومدی
چند روز بعدشم
کامنت داد بیا حقوق بیست و سه روزت رو بگیر
منم گفتم ممنون بندازین تو صندوق صدقات
اونم گفت باشه موفق باشین
به همین سادگی
راضیم از کار اون روزم
درسته پیش خانوادم ضایع شدم
اما جلو خودم شرمنده نیستم هر بار که به دل و جرات خودم تو اون روز فکر می کنم احساس سرخوشی زائدالوصفی بهم دست میده
پاسخ:
سلاااااااام بی بی جونم.
خب بستگی به این داره کی مقصر بوده باشه.
اینجا خودم مقصر بودم.
سکوت بهترین گزینه بود.
جای بحث نداشت.
من اینقدری عاشق این عکس العملایی هستم که بعدا باعث سرخوشی زایدالوصفمی شه که نگو
اون جمله بندازین تو صندوق صدقات خیلی معرکه بود
می دونی ماهی دو میلیون هم داشته باشه آدم آخر برج کم میاره بازم. نمی دونم چرا اینجوریه! :D
پاسخ:
آره دقیقا. به این مورد ایمان دارم.
چه رفتار پخته خوبی نشون دادی
هم آرامشتو حفظ کردی هم بغض نکردی
آفرین دوستم. کلللی بهت افتخار میکنم.
سوتی های کاری پیش میاد و یه روزایی آدم تمرکز نداره بیشتر هم میشه
برات آبنده کاری روشن آرزو میکنم
عیدت مبارک
پاسخ:
خودمم به خودم افتخار کردم اون روز. اونقدر که اینجا هم نوشتمش^___^
ممنونم ریما جان.
عید شما هم مبارک/
خدا قوت. کار همیشه همراه با استرسه...
پاسخ:
اوهوم. ولی من استرسشو دوست دارم
افرین به صبرت دخملم:)
ولی یه وقتایی که میبینی داره زیاده روی میکنه بد نیس اخم و ابرویی بیایا!
پاسخ:
چشم. :))
دفعه بعدی می رم تو کار اخم و ابرو
:)))
سوتی بوده در حدلالیگا /:
پاسخ:
:)))))))
دیگه کاریه که از دستم برمیاد
به این صبرت درودمیفرستم..........که همیشه برپابمونه........
پاسخ:
ان شاالله
^___^
البته بگم جدای از شوخی حق داری؛ وقتی به آینده شغلی‌ات نامطمئن باشی حتی اگه کار مورد علاقه‌ات باشه، نم نم نسبت بهش بی‌رغبت میشی...
پاسخ:
به خصوص  اگه از نظر مالی تامین نباشی
خدا قوت دلاور :))
پاسخ:
:))))
حداقل اونقدر مهربون هست که نگران باشه گریت نگرفته وگرنه دلش به چیش خوش باشه اخه :/
پاسخ:
آره مرد خوبیه
:))
۲۹ شهریور ۹۵ ، ۰۲:۰۵ آقاگل ‌‌‌‌
نمیدونم.
ولی فکر میکنم اگه جای شما بودم عطای این شغل رو به لقائش میبخشیدم.
کاری که فقط خراب کننده روحیه ام باشه. درآمدش هم مناسب نباشه. کلی هم دردسر داشته باشه. نمی ارزه!
البته خب این نظر منه.
:)
به نظرم مرخصی بگیر بزن به کوه! کوه خیلی خوبه. شمام که علاقه مند و کوه نورد :))
پاسخ:
فکرتون درسته ولی خب باید بین خوب و خوب تر  و بد و بدتر یکی رو انتخاب کرد. فعلا بهتره بمونم تا زمانی که بتونم کار بهتری پیدا کردم.
یا این که صبر کنم وضع اینجا بهتر بشه
+آخخخخخخ گفتی آقا گل. داغ دلم تازه شد
:))
۲۹ شهریور ۹۵ ، ۰۱:۴۵ هولدن کالفیلد
اصلا معلوم نشد بالاخره چند چند بودین تو و رییس با هم! :|
پاسخ:
من یکی از بهترین کارمندهاش هستم. و الان ناراحته که کارمو درست انجام نمی دم. فهمیده که وعده وعیدهاش هم به ثمر نمیشینه.
منم چون جیبم خالیه مثل ماه های اول انگیزه ندارم.
حدودا فیفتی فیفتی هستیم
:))
کمتر سوتی بدین خب :/
پاسخ:
باشه
:/
گمشده گیجم کردی :/
پاسخ:
چرا؟
بگو تا توضیح بدم
ماشالا به اینهمه صبر و کظم غیظ :)))
بخدا من بودم همون لحظه ی اول خونم به جوش میومد :|
پاسخ:
دیگه کار از به نقطه جوش رسیدن گذشته
:))
متن پر استرسی بود. همش انتظار میرفت اتفاق عجیبی بیفته این وسط ... ولی بسیار منطقی به انتها رسید ! :دی
(چند هزار تا تار مو یعنی کم پشت یا پر پشت ؟!)
پاسخ:
منطقی تموم شدنش خوبه یا بد؟
:)
++یعنی کم پشت. داره تاس می شه

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی