بــــــــاز آی

سلام دوست من...

۲۴ارديبهشت

تو پارک روی صندلی نشسته بودم و داشتم کتاب می خواندم. نیم ساعتی تنها بودم. یه خانم حدودا50 ساله تو چند قدمیِ من  داشت با موبایلش حرف می زد. خدا خدا می کردم کنارم نشینه تا کتابمو بخوانم. حرفاش که تمام شد یه نگاه به صندلی کرد و گفت: ببخشید اینجا جای کسی نیست من بشینم؟

- خواهش می کنم. بفرمایید.

و باز سرمو کردم تو کتاب. تو دلم خدا خدا می کردم که دلش یه هم صحبت نخواد. ساکت بود و چیزی نمی گفت.

ده دقیقه بعدش نمی دانم از کجا و چه طوری سر صحبت رو با من کم حرف و غرق در کتاب باز کرد. و این استارت زدن باعث شد که خانم محترم  1 ساعت و 45 دقیقه ی تمام برای من از هر دری حرف بزنه. هی حرف زد و هی حرف زد و هی حرف زد. و فقط هم می خواست حرف بزنه و تایید من رو داشته باشه. لابلای حرفاش هر نیم ساعت یه بار یه نگاهی به کتاب دستم می انداخت و می گفت: مزاحمت نباشم؟

- نه اختیار دارین. بفرمایید.

و دوباره با ولع و بدون عذاب وجدان شروع می کرد از هر دری حرف زدن.

لابه لای حرفاش فهمیدم که 2-3 سالیه شوهرش فوت شده. اینو که شنیدم یهویی این فکر به ذهنم رسید که 40 سال بعد که یه روز غروب از خانه می رم بیرون و روی صندلی پارک می شینم دوست دارم با کسی هم صحبت باشم؟ و کنار یه دختر جوان کتاب به دست که غرق افکار خودش شده، بشینم و هی براش از هر دری حرف بزنم؟

داشتم به این فکر می کردم که 40 سال بعد هر کدام از ماها در چه حالی هستیم؟ اون زمان همدیگه رو به یاد میاریم؟

40 سال بعد من در صورت زنده ماندن65 ساله می شم. و اکثر شما هم سنی در همین حوالی خواهید داشت.

شما رو نمی دانم ولی من دوست دارم 40 سال بعد در صورت زنده ماندن نیازمندِ هم صحبتی با یه دختر جوان که تو پار ک نشسته و غرق در کتاب و افکارش شده نباشم. در واقع نمی خوام تنها باشم.

۹۴/۰۲/۲۴ موافقین ۱ مخالفین ۰
گمـــــــشده :)

نظرات  (۱۲)

@ تاج بی بی
بله سراغ دارم خودم خودم خودم (حرفیه؟ حرفیه؟ حرفیه) ^_^
پاسخ:
خخخخخخخخخ...:))
@حسنا

عزیزم عایا در بین ملت مجازی و غیرمجازی شخصی علاف تر و بیکار تر و ول تر از من سراغ داری؟! نه واقعن سراغ داری؟! من 25ساعت از 24ساعت شبانه روز رو در بیکارم و در حال استراحت بعد کسی بهم بگه "مزاحم کارت نباشم؟!" برام در حکم فحش ناموسی هست که فقط با خون شسته میشه!!! والا به قرآن
پاسخ:
حسنایی دریافتی آجی..
:))
@تاج بی بی

بالام جان همه ش واقعیت بود دیگ :دییی
پاسخ:
بی بی جان دریافتی آجی..
:))
به به به به واقعن به به یسرااااااااا بی بی میخواد شت و پت کنه تو دیگ چرا؟ گوناه ندارم عایا؟ نچ نچ ببین دوستان مارو (خدا خیرتون بده روح و روان آدمو شاد میکنین) ^_____^
پاسخ:
خخخخخخ...من تشویقش می کنم..:))
به احتمال زیاد کسی چنین آینده ای رو دوست نخواهد داشت....
محتوای اغلب این حرفا تجربه هایی هست که از مسیر اشتباه رفتن بدست اومده...گاهی آدم دوس داره به از خودش کوچیکترا راه های درست رو نشون بده...
البته من نمیدونم از چی با شما حرف زدن :))
ضمنا ... تو پارک کتاب خوندن خیلی عالیه...شاد میکنه آدمو...
پاسخ:
از هر دری حرف زدن...کل فامیلشو تو اون دو ساعت به من شناساند..:))
آره  واقعا عالییییییییییییههههه..
:))
1-سعی کنید یک همسر جوان پیدا کنید و زیاد حرصش ندهید تا در آن سن و سال تنها نباشید.
2-سعی کنید در کتابخانه یا اتاقتان کتاب بخوانید نه پارک .
3-.....
سومی را یادم نمیاد باشه برای بعد.

پاسخ:
خخخخخخخ..خیلی خندیدم به این کامنت...
چشم سعی می کنم...
:))
یسرا زشت نیست بزنم این حسنا رو با پهنای باند وبلاگت یکی کنم؟!؟!؟!؟!
پاسخ:
نه عزیزم. اصلا زشت نیست. اصلا این کارو نکنی به تاج بی بی بودنت شک می کنم.
:))
ama in niazo peida khahim kard...
پاسخ:
اوهوم..
:|
فکر نکنم شخص دیگه ای هم چنین چیزی بخواد
:))

پاسخ:
همین طوره ....:))
آخ آخ یاد حرف زدن با تاج بی بی افتاددم نصف شبی انقققققققققققد حرف زدم تازه بیشاره مشغول کاری بود هیم میگفتم خوابت نیادا :دی
اون بیشاره ام هی میگف نکنه خودت خوابت میاد؟ یعنی رسمن سرش درد گرف بنده خدا...  این قضیه تکرارم شد ولی از اون موقع ب بعد کلن عهد بستم سر صحبتو باز نکنم با دوستان اگ حوصله داشتن خودشون میان سلام میدن با این وضع و اوضااااااع تصمیم خوبیه فک کنم ^_^

تنهایی رو هیشکی دوس نداره یسرایی ولی گاهی اوقات تنهایی خیییییییلی بهتر از هزار درد بعد از تنها نبودنه :(
پاسخ:
نچ نچ نچ..اصلا هم تصمیم خوبی نیست..چون خودم هم سر صحبتو با بی بی باز کردم بنده خدا آخرش خودش گفت برم بخوابم دیگه..خخخخخخ
دوستان فرق می کند جانم. ماها هم سنیم تقریبا...ما با هم حرف نزنیم کی باید بزنه آخه؟ والا
:))
من برای 4 سال که هیچ 4ساعت و 4دقیقه بعدم آرزو و نقشه ای ندارم چه برسه به 40 سال بعد
فقط امیدوارم عاقبت بخیر باشم تنها هم بودم مهم نیست
پاسخ:
منم برنامه ای ندارم بی بی جون..یه لحظه فکر کردم 40 سال بعد چه شکلی خواهد بود..:))
انشاالله که عاقبت به خیر هستی جیگرررررررررررر..:))
ازون وَری که ما کلا جوونیمونم شبیه گذشته هامون نبوده، صد در صد هم پیری مون اون شکلی نمیشه.
ماها یا پای نت داریم چت میکنیم،
یا درحال وب نوشتنیم 
با یه موزیک صدای بلند 
و خیلی چیزای دیگه که با دنیای مدرن امروز رابطه داره.

+ رو چمن کتاب خوندن رو تجربه کن
هیچ پیرزنیم نمیاد اونجا:))))))))))
پاسخ:
اوهوم..تا حالا به این قسمتش فکر نکرده بودم.
+دو چمن یه بار خواندم. ولی دفعه بعد امتحان می کنم.
:))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی