بــــــــاز آی

سلام دوست من...

بایگانی
۳۰خرداد

پرده ی اول

+ تو فکر زندگی خوابگاهیم...

- تو ...؟!

تو همونی نبودی که منو از رفتن به شهر دیگه نهی می کردی ..؟

+ من نامزد دارم...

من سرِخر دارم...

من آقا بالاسر دارم آخه...

من فقط یه بابا دارم ..اونم از خداشه سرم به چیزی گرم باشه....به جز نت..


* پرده ی دوم

تو فکر اینم سال بعد برم خوابگاه...

- تو..!؟

+آره ..مگه چیه...

- هیچی نیست...ولی خوابگاه برا کسایی مثل من خوبه که توان سازگاریشون پایینه...تو که با همه می سازی...


پرده ی سوم

+به نظرت من اگه برم خوابگاه مثل فلانی می شم؟

چقدر ممکنه ازین که هستم فاصله بگیرم...

- تو..؟!

تو هرجا بری همینی که هستی...

هیچ احساسی تو وجودت نیست...عمرن ذره ای تغییر کنی...

حاشیه نوشت: 

یا من عقلم زیادی کار می کنه واقعا...

یا دوستان منو زیادی گنده می بینن..

یا اونا عقلشون هنوز کامل نشده فکر می کنن من با این عقل ناقصم خیلی حالیمه.

که مسلما به گزینه ی سوم اعتقاد دارم...

۹۳/۰۳/۳۰ موافقین ۰ مخالفین ۰
گمـــــــشده :)

نظرات  (۵)

۳۰ خرداد ۹۳ ، ۲۱:۵۱ مستر نیمــا
خوابگاه واقعا جای جالبه
بنظرم رفتنش برای پسرها ضروریه!
البته برای دتر ها زیاد توصیه نمیکنم. چون زود دلتنگ میشن و تو تنهایی یه کارایی میکنن به دور از عقل!!!

یادش بخیر
من 6.5سال زندگی خوابگاهی داشتم و جزو بهترین روزهای عمرم بودن
پاسخ:
ممنون از راهنماییت..:)
هم اره و هم نه.
کلا خیلی تابع شرایطه اینجور چیزها. :)
پاسخ:
برای همین شک دارم مریمی....
هم بهم انگیزه می ده برا خوندن..هم انگیزمو می گیره..:|
من اغلب هم خوابگاهیام ازم بزرگتر بودن.
هم لیسانس، هم ارشد.
به هر حال امیدوارم موفق باشی.
پاسخ:
ممنون مریمی...:))
بزرگ بودنشون خوبه ؟
سوال اول چرا میخوای بری خوابگاه؟ برای فرار از خونه؟
سوال دوم فکر نمیکنی توی سازگاری سن هم مهمه علاوه بر محیط؟
سوال سوم مثل فلانی یعنی چی؟ از چی میترسی؟ :)
پاسخ:
جواب اول: نه خونه خوبه..من بد شدم..دنبال تجربه های جدیدم...اینجا دیگه روحمو ارضا نمی کنه...
جواب دوم: منظور سوالتو نفهمیدم...با کوچیکتر از خودم خیلی کنار نمیام..ولی تجربه بهم ثابت کرده ممکنه کسی از من کوچیکتر باشه ولی عاقل تر هم باشه...توی سازگاری همه چیز مهمه...هم سن..هم محیط..هم توان فردی و....هر چی شما بگی..^_^
جواب سوم: فلانی یکی از دوستامه....که هی داره خرابکاری می کنه به بهانه ی این که تو شهر غریب تنهاست...
تنها بودنش رو درک می کنم ولی خرابکاریاشو نه....به نظرم باید تو هر شرایطی از پس خودم بر بیام ...اگه نیام بهم بر می خوره...
از این می ترسم که به جای این که بهتر از این که الان هستم باشم بدتر بشم....
:|
پاسخ:
:|

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی